عشق یعنی تو آن لحظه بی روسریت

عشق یعنی تو آن لحظه بی روسریت رقص گیسوی بهم ریخته و دلبریت عشق یعنی که تو از دور به من زل بزنی با تن خسته ی خود روی تنم پل بزنی عشق یعنی که کمر روی کمر تاب دهی غنچه خشک لبم را تو فقط آب دهی سرطان است غزل گر، تو بخواهی بروی گر بخواهی از این عشق بکاهی بروی بی جهت نیست که از چشم تو بت ساخته ام فکر خود را بخدا از سرم انداخته ام آن دوچشمت که به من غصه و ماتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دیدگاه ها (۵)

KIM V

عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری اترقص گیسوی به هم ریخته و د...

عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری اترقص گیسوی به هم ریخته و د...

ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده امراه گم کرده و بیراهه به ر...

ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده امراه گم کرده و بیراهه به ر...

نظری کردی و من هم نظرم سوی تو شدشب منت کش من، طالب گیسوی تو ...

......نظری کردی و من هم ، نظرم سوی تو شد ...شب منت کش من ، ط...

دوست دارم که شبی باتو فراری بشوممنه سرمازده ، از عشق بهاری ب...

نظری کردی و من هم نظرم سوی تو شدشب منت کش من طالب گیسوی تو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط