کارگرخسته ای

کارگرخسته ای
سکه ای از جلیقه کهنه اش در اورد تا صدقه دهد
ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد صدقه عمر را زیاد میکند...!
دیدگاه ها (۱)

محبوب جواهر چشم من😍🧿فکر کردن به طوولبخند روی لبم می نشاند......

وقتی مریض بودی ولی …

پارت ۲۸ | پنج قدمصدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.تق... تق... تق...پن...

داستان عاشقانه جدید

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟏جونگکوک:یااا تهیونگ این دیگه چیه دادی،...

پارت۵ (در عمق نگاه تو)ایزوکو با لذت غذا را می‌خورد، و باکوگو...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

ویو ات ات(.)ته(!). با صدای نفس های سنگین ته بیدار شدم نگاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط