MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۴۳

"ویو جنا"





همش نگران بودم که نکنه با فهمیدن حقیقت از پدرم متنفر شم.


مدرسه طبق رسم هر سالش میخواست یه مهمونی برگزار کنه.

که هم والدین و هم دانش اموزا تو این مهمونی شرکت می کردن.

یجورایی میخواستن وسط ااموزشایه سخت که بچه ها تحمل میکنن یه حالیم بهشون بدن.

به هر حال داشتن سالن اصلی مدرسه رو دیزاین می کردن.

برایه فردا شب.

از اونجایی که والدین فردا صبح میرسن اینجا

امروز بهمون اجازه داده بودن که به ولدین یا کسایی که پیششون زندگی میکردیم زنگ بزنیم تا اگه وسایلی لازم داشتیم بهشون بگیم.

نیازی نیست نگران لباس باشم.

چون مثل اینکه عمو و زن عمو یه لباس از مامانم نگه داشته بودن.

و اسرار داشتن اون و بپوشم.

حالا باید امید وار باشم این لباس قدیمی و داغون نباشه..

شاید تونستم تو این مهمونی درباره پدر و مادرم سوالی بپرسم.

گذشته و مرگ پدر و مادرم و اینکه چه اتفاقی اون روز افتاده سوالی بود که این چند ماه ذهنم و درگیر کرده بود.

به احتمال کمی فردا شب با جونگکوک رو به رو میشم .

فکر کردن به جونگکوک باعث میشه ضربان قلبم بالا بره و استرس بگیرم.

احساس میکنم فردا توومهمونی قراره اتفاقی بیوفته.

چه اتفاقی و فقط خدا میدونه.

فقط حس بدی دارم بهش.

امروز و تعطیل کرده بودن .

و این یه استراحتی برایه من بود...

"روز مهمونی"

صبح زود از خواب بیدارمون کرده بودن.
و با اعتراض بچه ها اینکه تو حیاط وایسیمو و لغو کردن.

تو سالن دو طرف در ورودی صف کشیده بودیم.

و همه بچه ها ام بودن.


تا دقایقی دیگر والدین همه دانش اموزا از این در داخل می امدن.

از خستگی خمیازه کشیدم.
ما برایه کلاسا ساعت ۶ صبح صف نمیبندیم.

از دیشب بارش برف شروع شده بود...


زمستون فصل مورد علاقمه.

و دیدن برف و سرما خوشحالم میکنه.

بعد از طرفی تو همچین مهمونی برف بیاد جذاب میشه
دیدگاه ها (۴۶)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۴"ویو جنا".بعد از طرفی تو ...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۵"ویو جنا".مخصوصا اوایل که...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۲"ویو جنا"کوک:...بیخیال بش...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۴۱"ویو جنا"ته: چه غلطی داری...

برمیگردمپارت : 66بعد از حرف زدن با تهیونگ و لیا اونا رفتن و ...

جیمین فیک زندگی پارت ۷۸#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط