رفتم سمتش و گفتم تهیونگی تلوخدا قهر نکن کیوت
رفتم سمتش و گفتم: تهیونگی تلوخدا قهر نکن( کیوت)
قول میدم همون رو برات بخرم
تهیونگ: وقتی اون حرف هارو زد قلبم ریخت. خیلی کیوت بود. بهش گفتم:لازم نیست برام بخری. من رو ببخش که زدم تو صورتت. باید....باید یه چیزی بهت بگم
ات: اتفاقا منم میخواستم بگم. ولی تو اول بگو
تهیونگ: ا...ات ....من....من عا...عاشق..عاشقتم
ات: چ...چیییی: (جیغ)
تهیونگ: میدونستم که دوسم نداری
ات که جرعتش رو جمع کرد داد زد: کیم تهیونگ عاشقتممممم(داد)
تهیونگ از خوشحالی گریش گرفته بود. ات رو گرفت و شروع کرد بوسیدن ات و ات هم همکاری میکرد. داشتن عاشقانه هم دیگه رو میبوسیدن که در باز شد و پدر و مادر ات و تهیونگ اومدن تو خونه و با صحنهای که دیدن هم خندیدن هم خوشحال شدن. ات و تهیونگ از خجالت سرخ شدن
پدر و مادر ات و تهیونگ: وایییی خدااا کیوتااا. حالا عروسیه کِیه
ات: عه مامان(خجالت)
قول میدم همون رو برات بخرم
تهیونگ: وقتی اون حرف هارو زد قلبم ریخت. خیلی کیوت بود. بهش گفتم:لازم نیست برام بخری. من رو ببخش که زدم تو صورتت. باید....باید یه چیزی بهت بگم
ات: اتفاقا منم میخواستم بگم. ولی تو اول بگو
تهیونگ: ا...ات ....من....من عا...عاشق..عاشقتم
ات: چ...چیییی: (جیغ)
تهیونگ: میدونستم که دوسم نداری
ات که جرعتش رو جمع کرد داد زد: کیم تهیونگ عاشقتممممم(داد)
تهیونگ از خوشحالی گریش گرفته بود. ات رو گرفت و شروع کرد بوسیدن ات و ات هم همکاری میکرد. داشتن عاشقانه هم دیگه رو میبوسیدن که در باز شد و پدر و مادر ات و تهیونگ اومدن تو خونه و با صحنهای که دیدن هم خندیدن هم خوشحال شدن. ات و تهیونگ از خجالت سرخ شدن
پدر و مادر ات و تهیونگ: وایییی خدااا کیوتااا. حالا عروسیه کِیه
ات: عه مامان(خجالت)
- ۳.۲k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط