هرکداممان یک تی‌شرت، عرق‌گیر، شلوارک یا تنکه کهنه داریم ک

هرکداممان یک تی‌شرت، عرق‌گیر، شلوارک یا تنکه کهنه داریم که به هیچ قیمت حاضر نیستیم دورش بیندازیم.
یک قرارداد نانوشته بین‌مان هست که انگار با خون ما و تار و پود آن لباس امضا شده: من تضمین می‌کنم آرامش دلخواه تن و روانت را تا ابد تامین کنم، تو هم قول بده هیچ وقت مرا دور نیندازی.

واضح است که این دیالوگ هیچ‌وقت بین ما و لباس‌های کهنه‌مان اتفاق نیفتاده، ولی این تصویر بسیار آشنا و تکراری را همه به یاد داریم: لباس کهنه‌هامان را روی هم تلنبار کرده‌ایم تا از شرّشان خلاص شویم و یک حالی هم به وجدان انسان‌دوست و اخلاق‌گرامان بدهیم، اما یکی دو تکه لباس هستند که نمی‌توانیم ازشان دل بکنیم: کهنه‌‌تر، قدیمی‌تر، آشناتر، محرم‌تر.

این‌ها همان‌هایی هستند که اجازه دارند با ما به رختخواب بیایند، تا صبح در آغوشمان باشند، صبح با ما بیدار شوند، در خصوصی‌ترین جاها و زمان‌ها همراهمان باشند و تن ما را همیشه – هر وقت که بخواهیم و بخواهند – مسخّر کنند.

گیرم که پیش و پس از آن‌ها تفاخرآمیزترین تن‌پوش‌ها را بر تن کنیم و خودنمایی کنیم، اما آن‌ها دولت مستعجلند؛ او که می‌ماند، همیشه مانده و خواهد ماند، چیزی دیگر است. مندرس، اما جاودان.

لازم است بگویم که بعضی آدم‌ها، رابطه‌ها، چنین‌اند؟
لازم نیست.
حسین وحدانی
@polechobii
دیدگاه ها (۶)

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

Three

خانوم مدیرعاملپارت ۱۴ | دعوت به فرانسهفردای آن روز، شرکت دوب...

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

ادامه¹ + واقعاً که! آدمو می‌دزدین، بعد حتی حاضر نیستین پول ش...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

P : 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط