موفقیت عشق در همراه دارد
موفقیت عشق در همراه دارد
پارت ³
( دوستان فامیلی ا.ت،لی هستش )
پدر کوک بعد از رفتن کوک به خانوادهی لی زنگ زد
مکالمهی آقای جعون و آقای لی
لی: سلام بفرما...
جعون : سلام دوست قدیمی
لی : چرا زنگ زدی ؟ اگه مربوط به اتحاد شرکت هست قطع میکنم
جعون: اوه نه موضوع فرق داره ...
لی : خوب بگو
جعون: من امشب میخوام یه مهمونی راه بندازم از دیدن شما و خانوادتون هم خوشحال میشم
لی: مهمونی در مورد چی هست
جعون : هم در مورد اتحادیه ی شرکت و آشنایی دختر و پسرمون
لی : چی ؟ آشنایی ا.ت و کوک ؟
جعون : خوب بله اگه خوب کنار بیان من رابطشون رو تایید میکنم
لی: شاید ... ولش کن باشه خوب شب اونجا میایم ، ساعت چند حضور داشته باشیم ؟
جعون :بعد از ساعت ۶ تشریف بیارید
لی : بله خدافظ
جعون : خدافظ
و قطع کرد
آقای لی باشنیدن آشنایی ا.ت و کوک کمی همان داشت ولی از یه طرف نا امید بود چون دخترش تا حالا ۵ تا از پولدار ترین و اصیل ترین خاستگار هایش را رد کرده بود ولی بازم فک میکرد زیبایی و جذابیت جونگ کوک باعث بشه این لج رو بردارد و بعد از افکار خود رفت پیش خانوم لی و قضیه رو براش توضیح داد خانوم لی اول مقاومت کرد ولی بعد ها قبول کرد و به دخترش زنگ زد تا واسه ی مهمونی شب حاضر بشه
مکالمه ی خانوم لی و ا.ت
م ا.ت: سلام دخترم خوبی
ا.ت : ممنون مامان چرا امروز اینقدر زنگ میزنی ؟ آلان تو راهم
م ا.ت : آلان به نظرم به قرار با دوستت نری بهتره
ا.ت : چرا نباید برم ؟
م ا.ت : چون شب به یه مهمانی خواص دعوتیم و تو هم باید حضور داشته باشی
ا.ت : انگار همهی روز ها رو باد برده که امروز باید بریم
م ا.ت : دخترم امروز خواص هست آلان برگرد و برای شب آماده شو من برات لوکیشن میفرستم
ا.ت : هوفففففف باشه من برمیگردم خونه
خدافظی کردند و تماس رو به پایان رسوندند
ا.ت : فرمون رو چرخون و به خونه برگشت که با تماسی روبه رو شد ...
ادامه دارد ....
شکلات های من لطفا حمایت فراموش نشه تا انرژی بیشتری برای پارت بعدی داشته باشم 🍫🍫🍿
پارت ³
( دوستان فامیلی ا.ت،لی هستش )
پدر کوک بعد از رفتن کوک به خانوادهی لی زنگ زد
مکالمهی آقای جعون و آقای لی
لی: سلام بفرما...
جعون : سلام دوست قدیمی
لی : چرا زنگ زدی ؟ اگه مربوط به اتحاد شرکت هست قطع میکنم
جعون: اوه نه موضوع فرق داره ...
لی : خوب بگو
جعون: من امشب میخوام یه مهمونی راه بندازم از دیدن شما و خانوادتون هم خوشحال میشم
لی: مهمونی در مورد چی هست
جعون : هم در مورد اتحادیه ی شرکت و آشنایی دختر و پسرمون
لی : چی ؟ آشنایی ا.ت و کوک ؟
جعون : خوب بله اگه خوب کنار بیان من رابطشون رو تایید میکنم
لی: شاید ... ولش کن باشه خوب شب اونجا میایم ، ساعت چند حضور داشته باشیم ؟
جعون :بعد از ساعت ۶ تشریف بیارید
لی : بله خدافظ
جعون : خدافظ
و قطع کرد
آقای لی باشنیدن آشنایی ا.ت و کوک کمی همان داشت ولی از یه طرف نا امید بود چون دخترش تا حالا ۵ تا از پولدار ترین و اصیل ترین خاستگار هایش را رد کرده بود ولی بازم فک میکرد زیبایی و جذابیت جونگ کوک باعث بشه این لج رو بردارد و بعد از افکار خود رفت پیش خانوم لی و قضیه رو براش توضیح داد خانوم لی اول مقاومت کرد ولی بعد ها قبول کرد و به دخترش زنگ زد تا واسه ی مهمونی شب حاضر بشه
مکالمه ی خانوم لی و ا.ت
م ا.ت: سلام دخترم خوبی
ا.ت : ممنون مامان چرا امروز اینقدر زنگ میزنی ؟ آلان تو راهم
م ا.ت : آلان به نظرم به قرار با دوستت نری بهتره
ا.ت : چرا نباید برم ؟
م ا.ت : چون شب به یه مهمانی خواص دعوتیم و تو هم باید حضور داشته باشی
ا.ت : انگار همهی روز ها رو باد برده که امروز باید بریم
م ا.ت : دخترم امروز خواص هست آلان برگرد و برای شب آماده شو من برات لوکیشن میفرستم
ا.ت : هوفففففف باشه من برمیگردم خونه
خدافظی کردند و تماس رو به پایان رسوندند
ا.ت : فرمون رو چرخون و به خونه برگشت که با تماسی روبه رو شد ...
ادامه دارد ....
شکلات های من لطفا حمایت فراموش نشه تا انرژی بیشتری برای پارت بعدی داشته باشم 🍫🍫🍿
- ۲۶۵
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط