قدیما یه حیاط خونه مادربزرگه بود

قدیما یه حیاط خونه مادربزرگه بود
که به کل دنیا می ارزید
الان.همون بچه هایی که توحیاط مادربزرگه بازی میکردن
بزرگ شدن اونقدر بزرگ شدن که خاطراتشون یادشون رفته
هواسمون به این باشه
زود تموم شد پس مطمین باشید این روزها هم زود تموم میشه وخیلی زود دلمون واسه این خاطرات تنگ میشه

دستنوشته های خودم
دیدگاه ها (۹)

جاتون خالی #پیتزا خودم پز از آدم‌هایپــر توقع فاصله بگیراینه...

اگر دختری آرایش نکرد دلیل نمیشہ ک خوشکل نیست همه با رنگ لعاب...

پارت دومیه دورهمی سادهدوستدارتان مهسا^~^

پارت اولسلام دوستان مهربانمیه دورهمی ساده بازم کار من^~^دوست...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³⁹دیگه روزای آخر تابستونه،برای همین هوا...

سناریو درخواستی:وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم

مثلث عشقی من پارت ۱۶:ا/ت: خواهش میکنم عزیزم ته: پس زوج هستید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط