مرا ببر..

مرا ببر..
مرا ببر تا دوردست بی انتها
مرا ببر..دستم را بگیر
من از مرگ ماهی های قرمز میترسم
ماهی های قرمزی که برایم مثل قلب هستند
قلبهای کوچکی که درون تنگ شیشه ای اسیر اند
بیا نفسم..بیا توی یکی از همین روزهای خوب خدا مرا ببر
بیا مرا ببر
عمرم..دردت به تنم..
دیدگاه ها (۳)

تو همیشه در کنار منیدرون خون منی..درون رگهایمدرون ذره ذره نف...

بانوی من!هر وقت به دوست داشتن فکر میکنمابدیتو تمامی شب هابا ...

کی میشود بیایی دستهایت را بگیرم سرم را به روش شانه هایت بکزا...

وقتی که نیستی دلم که تنگ میشود به جای توخودم خودم را بغل میک...

^فیک جونگکوک*(پارت۷۱)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط