با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد

با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد
زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست

عرفان نظرآهاری
دیدگاه ها (۲)

در تنهایی منکسی غریبه نیستکسی هم آشنا نیستمن در یک بی وزنی ع...

آدمی دیوانه چون من ،یار می خواهد چه کار!/ این سر بی عقل من د...

گل کرده است نام کسی بین دفترمچندیست از طراوت نامش معطرمدارم ...

ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍَﻡﺍﯼ ﻟﻨﮕﺮ ﺗﺴﮑﯿﻦ !ﺍﯼ ﺗﮑﺎﻥﻫﺎﯼ ﺩﻝ !ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺳﺎﺣﻞ !ﺑﺎ ﺗﻮ ...

شاه جوکر پارت ۵(بعد از مدت ها)

ماه و شبحپارت هشتم | خانه‌ای به نام خانوادهصبح روز بعد...نور...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط