روزگاریست در این شهر غریب

روزگاریست در این شهر غریب
بین این آدمها
که ز تنهایی خود می ترسند
و ز پس آینه از دیدن خود می لرزند
من تو را پاکترین یافته ام
آنقدر پاک که گر آب نبود
من تو را آب صدا می کردم...
دیدگاه ها (۱)

ﻳﻜﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻮﺍی اینایی ﻛﻪ ﺍﻟﮑﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﻣﻴﺨﻨﺪﻭﻧﻦ رو ﺩﺍﺷﺘ...

وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود قلبم یه چشم هم زدنی سنگ میشود ...

قدیما تا به نامزدت می گفتی تو خیابون بهم متلک گفتن، جوش می آ...

باید بازیگر شوم...!آرامش را بازی کنم...باز باید خنده را به ز...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

جر رررررر 🤣دارم بهتون میگم قبل از اینکه ببینی صدا کم کن اگه ...

دیدنش حال مرا یک‌ جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط