دو پارتی

دو پارتی
مامان!؟
ات : سلام من اتم معلم مهد کودک ...
ته : منم تهیونگم ... زن سابقم بهم خیانت کرد ... یه پسر به اسم یورا دارم ...
یورا : سلام من یوراام پسر کیم تهیونک
یونا : من زن سابق تهیونگم
ات : امروزم زود از خواب پاشدم تا صورتم جلوی بچه ها شاداب تر باشه ...
یه صبحونه درست کردم و خوردم و با ماشینم راه افتادم به سمت مهد کودک ..
به همه بچه ها سلام کردم ... و بازی کردم ...
که فهمیدم یکی از بچه ها دیر اومده ...یورا
داشتم به همین فکر میکردم که یورا اومد داخل ...
تهیونگ : سلام خانم پارک ... ببخشید دیر شد داشتم بهش صبحونه میدادم
ات : سلام اشکالی نداره ..
سلام یورا
یورا : سلام خاله ...
ات : دیشب خوب خوابیدی ؟
یورا :اره خاله ...
ات: خوبه ... برو بشین فداتشم ...
تهیونگ : اهم
ات : چیز ببخشید اشکال نداره
تهیونگ : خیلی ممنون خدانگهدار
ات : خدا نگهدار ...
بعد مهد کودک ..
همه بچه ها ماماناشون اومدن دنبالشون بجز یورا ...
ات : یورا مامانت نمیاد دنبالت ..
یورا : نه ( ناراحت )
ات : پرنس من از چیزی ناراحته ..
یورا : اره ..
ات : خب اون چیه ؟
یورا : خاله ... من وقتی میبینم بقیه بچه ها مامانشون میاد دنبالشون ناراحت میشم ..
ات : ...
یورا : چون من مامانم تنهام گذاشت و رفت ....( گریه )
ویو ته : از سر کار رفتم دنبال یورا
دیدم داره گریه میکنه با عجله میخواستم برم سمتش که ات رو دیدم
ات : اخی پرنس من اشکال نداره نگا من چیکار میکنم ....
یه گار خنده دار انجام داد و یورا رو خندوند ...
ات : نه اصلا من انجام نمیدم یه اقا ماره هست وقتی افراد خوشگل و جذاب گریه میکنن میره قلقلکشون میده و یورا رو قلقلک داد
ته : محو ات شدم ... اخه چجوری یه نفر میتونه انقدر خوشگل و مهربون باشه ..
یورا : خاله ...میتونم ازتون یه درخواست داشته باشم ؟
ات : با کمال میل قبولش میکنم...
یورا : خب مبدونم یکم زیاده ولی من مامان ندارم بیاد دنبالم ... ولی بعد اینجا یه کلاس دارم جشن داریم ... همه با مادراشون میرن ... میشه شما همراهم بیای ؟
ات : اره قشنگم چرا نشه
یورا : اخجونننننن هورااااااااااا ..
ات : بیا بغلم ...
و یورارو بغل کرد ...
یورا : کاش میشد واقعا مامانم بودی ...
ات : ....
یونا که شاهد تمام این اتفاقا بود .. با عصبانیت رفت جلو ...
یونا : تو به چه حقی پسر منو بغل میکنی .....
ات : خانم محترم لطفا درست صحبت کنید ...
ته : داشتم ات رو تماشا میکردم ناگهان لبخندی رو صورتم نشست که دیدم یونا رفت سمت ات اینا ... اون از کجا پیداش شد
یونا : پسرم بیا بریم قشنگم
یورا : پشت ات قایم شد ...
من با تو هیجا نمیام ..
ات : خانم محترم لطفا سروصدا ایجاد نکنید ...
یونا : بکنم میخوایی چه غلطی کنی ها ؟( همه حرفاش با داده )
یونا : بچمو بده ...
ات : تا پدرشون نیاد من نمیتونم بچرو به کسی بدم ... میبینید که بچه هم راضی نیست با شما بیاد ...
ته : داشتم میرفتم سمت ات اینا که یونا یه سیلی زد به صورت ات ..
یورا عصبی شده بود رفت دست مامانشو گاز گرفت ...
ات : یورا عزیزم بیا اینجا ...
ته : داری چه غلطی میکنی ؟
یونا خودشو زد به افتادن که بگه ات هولش داده
ته : اینکارا فایده نداره یونا همه چی رو دیدم ...
ات یورا رو برد تو اتاق بازی داشت ارومش میکرد
یونا زانو زد ... : تهیونگ منو ببخش لطفا ...
ته : یونا تو دیگه برام مردی برو بیرون
یونا: تهیونگ التماست میکنم ...
ته : گمشو ...
یونا رفت : همون بهتر که بهت خیانت کردم
ته :گمشووو دختره..........
ته : خانم ات من واقعا از رفتار اون خانم ازتون معذرت میخوام ...
ات : اشکال نداره ...خدانگهدار
رفتن و عصر بعد کلاس یورا ات رفت دنبالش ...در حالی که همه بچه ها با دو به بغل مامانشون میرفتن .. یورا یه گوشه وایساده بود و وقتی تو رو دید با دو اوند بغلت ...
یورا : مامانییی
ات : برای یه لحظه قلبم تند زد ...
دیدگاه ها (۰)

ܟܿوߊ‌ܢ̣یܔ ؟ܥ݆ܝ‌ߊ حܩߊ‌یࡅ߳ߺߺܙ ܝ̇ߺܩܨ ܭܝ̇ߺیܔ ؟𝓴𝓱𝓿𝓪𝓫𝓲𝓷 ...𝓬𝓱𝓮𝓻𝓪 𝓱...

پارت ۲۳ ... 💔 ( اخر ) بورا که تازه فهمیده بود چه گندی زده به...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

ویو جونگ کوک : مثل هر روز بیدار شدم کار های روزانه ام رو کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط