𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p19
تهیونگ که تا الان مصمم به نظر می اومد برای لحظه ای مکث کرد، بعد با تردید با صدایی که سعی میکرد بی تفاوت باشه ادامه داد:« نگران نباش عاشق صدات نیستم که زنگ زدم بهت. تو این یارو رو فرستادی خونه ی من، نه؟ صدبار بهتون نگفتم من نیاز به پرستار ندارم؟ تهش همه چیز رو مینداختین گردن من.. اینکه نمیتونم مراقب خودم باشم رو مینداختید گردن من... در صورتی که شاید اگر برام پرستار نمیگرفتید و باهام مثل بچه رفتار نمی‌کردید میتونستم مراقب خودم باشم.. شاید اون موقع اضافه نبودم.. »
مرد پشت تلفن بدون لحظه ای مکث با لحن تندش جواب داد:« سعی نکن خودتو قانع کنی.. تو از همون اول به هیچ دردی نمیخوردی.. اگر پولمونو حرومه پرستارات نمیکردیم الان یه چیزیت شده بود. »
تهیونگ صداش رو بالا برد:« کاش میذاشتید یه چیزیم بشه! شما منو طرد کردید و الان دارید میگید دلیل این طرد شدن منم؟ اصلا چرا من رو به دنیا اوردید که اینطوری باهام رفتار کنید؟ چرا یه طوری صحبت می‌کنی انگار اینکه برام پرستار گرفتی یعنی مراقبم بودی؟ چرا طوری رفتار میکنی انگار بهم اهمیت میدی؟»
مرد که همیشه جوابی داشت بی درنگ جواب داد:« تو حتی انقدر ارزش نداری که راجب اهمیت دادن بهت حتی تظاهر کنیم، خیلی بهمون امیدواری بچه جون. پرستار گرفتن برات هم روشی از مراقبت ازت نیست، روشی از خلاص شدن از دستته. »
شاید تهیونگ به بی تفاوتی تظاهر میکرد، اما این حرف ها مثل دستی دور گلوش حلقه زده بودن و بهش فشار وارد میکردن. لحن بی تفاوتش رو حفظ کرد، این بار کمی رنگ خشم به خودش گرفته بود:« روش های لعنتیت به یه ورم، میگم این مرتیکه رو تو فرستادی رو یا نه؟»
پدر تهیونگ از پشت گوشی خنده ی عصبی ای کرد:« بچه ی تخس.. همسرم به اون مردک گفت که فقط یک شب پرستارت باشه. حتی بابت تحمل کردنت ازش معذرت خواهی کرد. اما مرتیکه یه مشت چرت و پرت تحویلمون داد و گفت از این به بعد همیشه پرستارته. میبینی؟ حتی اون مرد توی کمتر از یک نصفه روز فهمید تنهایی دووم نمیاری! »
تهیونگ گوشی رو در دستش فشرد.
انقدر محکم که سر انگشتش قرمز شد.
صداش که سرد میکرد سرد بمونه حالا میلرزید.
صدای قهقهه ی گوش خراشه مرد پشت تلفن مثل صدای شکستن شیشه در گوش تهیونگ پخش شد. مرد قطع کرد.
موبایل سرد تهیونگ هنوز به گوشش چسبیده بود. اما این بار به جای صدای قهقهه ی پدرش، صدای بوق آزاردهنده ای پخش شده بود.
دستش که گوشی رو نگه داشته بود، ناگهان شل شد و پایین افتاد و موبایل تهیونگ با صدایی کرکننده روی زمین افتاد و هر تکه اش یک جا پخش شد.
تهیونگ بی اهمیت به بریدگی روی انگشتش که خون ازش جاری بود به نقطه ای نامعلوم زل زده بود.
شرط:
۱۲۵ لایک ۱۵۰ کامنت ۴۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۸۹)

سلامسلام. بچه ها امروز داشتم پارتای جدید فیکامو چک میکردم. آ...

p53 آب دهانش رو به سختی قورت داد:« من‌‌‌.. من نمیتونم تشخیص ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p1۸شاید هم این تهیونگ بود که توی چرخ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p17تهیونگ چیزی نگفت. فقط به دورترین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط