کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت

کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت؛
آنوقت به او می گفتم :"یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم"...
دیدگاه ها (۱)

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفهید گاهی ن...

از سکوتم بترس وقتی که ساکت می شوم لابد همه درد دلهایم را برد...

آدمه دیگه دلش میخواد برای یکی تک باشه دلش میخواد یکی فقط نوش...

وقتی آرام نگاهت را ورق می زنم!........صفحه ای می بینم که دوس...

♪runaway♪نمی خواهم ادامه دهم. توانی ندارم. جانی برایم نمانده...

سلام به نام خدا

خانه دلتنگ غروبی خفه بودمثل امروز که تنگ است دلمپدرم گفت چرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط