" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۱
ویو راوی
چند روز گذشت و النا و جونگکوک هر لحظه کنار هلن بودن و گاهی اوقات جیهون هم میومد پیششون و هر بار که اینا پیش هم بودن جیهون و هلن اصرار میکردن که باهم زندگی کنن به خاطر همین خانواده هر دو طرف تصمیم گرفتن با النا و جونگکوک جدی صحبت کنن ، خانواده ها توی لابی بیمارستان نشسته بودن و منتظره النا و جینا خواهر جونگکوک بودن ( علامت جینا ☆)
+سلام
م ا = خوابیدن بلاخره؟
+ اره بلاخره خوابشون برد
☆ بابا نمیخوابیدن که عین جغد به ما نگاه میکردن ( خنده )
_ خب با ما چیکار دارین ؟ زود بگین کار داریم ( سرد )
پ ک = ببین پسرم ما از شما یه چیزی بیشتر نمیخواییم اونم اینکه شما دوباره باهم ازدواج کنید
+چییییی؟
_ یعنی چی اونوقت؟
م ک = چرا اینطوری میگی مرد ؟ غیر مستقیم باید میگفتی بهشون
+زن عمو واقعا چرا ما باید دوباره ازدواج کنیم
م ا = دخترم ........به خاطر بچه ها هم که شده .........اونا دیگه الان میدونن شما مادر و پدرشونین
پ ا = تقصیر خودتونه ......اگه همچین چیزی رو نمیگفتید الان مجبور به اینکار نبودید
مادر النا ویشگونی از بازوی پدر النا گرفت و اروم گفت
م ا = اینجوری نگو
☆ اره داداش ، النا بچه ها که الان دارن بی قراری میکنن از اونطرف هم بچه ها فقط یک سال مونده تا بتونن تصمیم بگیرن با کی زندگی کنن خب شما قراردادی یک سال ازدواج کنین
م ک = مخصوصا الان که هلن باید عمل بشه چه چیزی بهتر از اینکه به ارزوش برسه اهان
النا از جاش پاشد و فقط
+ یک سال فقط یک سال ......نه بیشتر نه کمتر
جونگکوک هم سریع از جاش پاشد و روبه روی النا قرار گرفت و گفت
_ فک نکن چون ازت خوشم میاد دارم تن به اینکار میدم .......فقط برای بچه هام اینکارو میکنم
+نه بابا ......نه اینکه منم عاشقتم
پ ک = تند نرین ببینم .........در ضمن عروسی بزرگ نمیگیریم یه عقد ساده و یه سری رسم و رسومات رو فقط میگیریم
پ ا = پس عقد رو میزاریم برای پس فردا
+ و _ پس فرداااا ؟
☆ اره دیگه ......عمل هلن ۶ روزه دیگه اس هر چی زودتر بهتر
+ آقای جئون فردا ساعت ۱۰ صبح تو کافه بیمارستان همو میبینیم
_ حتما خانم جئون حتماااا
النا و جونگکوک هر کدوم رفتن سمت راهی و از هم دور شدن
م ک = زمان میبره تا بهم برسن
م ا = بله .....................
شرط
۱۲ لایک
۲۰ کامنت
۱ بازنشر
پارت ۱۱
ویو راوی
چند روز گذشت و النا و جونگکوک هر لحظه کنار هلن بودن و گاهی اوقات جیهون هم میومد پیششون و هر بار که اینا پیش هم بودن جیهون و هلن اصرار میکردن که باهم زندگی کنن به خاطر همین خانواده هر دو طرف تصمیم گرفتن با النا و جونگکوک جدی صحبت کنن ، خانواده ها توی لابی بیمارستان نشسته بودن و منتظره النا و جینا خواهر جونگکوک بودن ( علامت جینا ☆)
+سلام
م ا = خوابیدن بلاخره؟
+ اره بلاخره خوابشون برد
☆ بابا نمیخوابیدن که عین جغد به ما نگاه میکردن ( خنده )
_ خب با ما چیکار دارین ؟ زود بگین کار داریم ( سرد )
پ ک = ببین پسرم ما از شما یه چیزی بیشتر نمیخواییم اونم اینکه شما دوباره باهم ازدواج کنید
+چییییی؟
_ یعنی چی اونوقت؟
م ک = چرا اینطوری میگی مرد ؟ غیر مستقیم باید میگفتی بهشون
+زن عمو واقعا چرا ما باید دوباره ازدواج کنیم
م ا = دخترم ........به خاطر بچه ها هم که شده .........اونا دیگه الان میدونن شما مادر و پدرشونین
پ ا = تقصیر خودتونه ......اگه همچین چیزی رو نمیگفتید الان مجبور به اینکار نبودید
مادر النا ویشگونی از بازوی پدر النا گرفت و اروم گفت
م ا = اینجوری نگو
☆ اره داداش ، النا بچه ها که الان دارن بی قراری میکنن از اونطرف هم بچه ها فقط یک سال مونده تا بتونن تصمیم بگیرن با کی زندگی کنن خب شما قراردادی یک سال ازدواج کنین
م ک = مخصوصا الان که هلن باید عمل بشه چه چیزی بهتر از اینکه به ارزوش برسه اهان
النا از جاش پاشد و فقط
+ یک سال فقط یک سال ......نه بیشتر نه کمتر
جونگکوک هم سریع از جاش پاشد و روبه روی النا قرار گرفت و گفت
_ فک نکن چون ازت خوشم میاد دارم تن به اینکار میدم .......فقط برای بچه هام اینکارو میکنم
+نه بابا ......نه اینکه منم عاشقتم
پ ک = تند نرین ببینم .........در ضمن عروسی بزرگ نمیگیریم یه عقد ساده و یه سری رسم و رسومات رو فقط میگیریم
پ ا = پس عقد رو میزاریم برای پس فردا
+ و _ پس فرداااا ؟
☆ اره دیگه ......عمل هلن ۶ روزه دیگه اس هر چی زودتر بهتر
+ آقای جئون فردا ساعت ۱۰ صبح تو کافه بیمارستان همو میبینیم
_ حتما خانم جئون حتماااا
النا و جونگکوک هر کدوم رفتن سمت راهی و از هم دور شدن
م ک = زمان میبره تا بهم برسن
م ا = بله .....................
شرط
۱۲ لایک
۲۰ کامنت
۱ بازنشر
- ۳۶۱
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط