سـایه معشــوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

سـایه معشــوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتـــاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین
بحث مـا در لطف طبـع و خـوبی اخـلاق بود

بر در شـــــاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیـح اگر بگسست معـــذورم بدار
دستم انـدر دامن ســاقی سیمین ساق بود

در شب قـدر ار صبـوحی کرده‌ام عیبم مکن
سرخوش آمد یـار و جامی بر کنار طاق بود
دیدگاه ها (۰)

سیب من چرخیدی و با اتفاق دیگریعاقبت افتادی اما توی باغ دیگری...

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

شکار کرده ای دلم، همین دل یگانه رابگیر و جمع کن ببَر، بساط د...

لعنت به من اینگونه که درگیر توامتسلیم هوس های نفس گیر تو امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط