سلام دوستان

سلام دوستان 🌈
امروز می خوام یه پارت ۱ داستان کوچولو ای که از شینوبو و گیو درست کردم رو بگم.
شینوبو : تومیوکا سان ، امروز تو عمارت پروانه ای کار خیلی خیلی خیلی زیاده ، یکم کمکم می کنی ؟💜🦋
گیو آه کشید.
گیو : باشه .
شینوبو: بیا تو . باید این ها رو برداریم.
۵ دقیقه بعد:
شینوبو: خب الان باید ببریمشون بیرون. مرسی.
گیو : کوچو ، در ، گیر کرده 😱
شینوبو وای نه کانائو و آویی هم امروز رفتن بیرون. کسی هم اینجا نیست.
شینوبو فکر کرد : خب خب ، خودت در رو بستی تا با من تو یک اتاق خلوت کنی آره. نقشه ی جالب ای ه. ولی یه خانمی مثل من رو خر کنی تازه کار.
گیو فکر کرد : ازت انتظار می رفت که الکی در رو فقل کنی. چقتی قبول کردم کمکت کنم معلوم بود یه نقشه ای داری. به عنوان یک تازه کار ، بد نیست.

اگه لایک ها بره بالای ۴ پارت دوم رو الان می زارم 🌈💜🦋🩵💙🌊
دیدگاه ها (۱)

ادامه ی داستان گیو و شیونوبو۷ ساعت گذشت.گیو فکر کرد : یعنی ک...

سمممممم خالصصصصص

۲۰ تایی شدیممممم🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳

نمی دونم چرا هی از این شیپ سمی پست می زارم😅😅😅😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط