ا.ت دست ایون رو گرفت و خواست بره ، ولی یه
ا.ت دست ایون رو گرفت و خواست بره ، ولی یه
خال آشنا روی سر تهیونگ دید که باعث شد
خشکش بزنه
اون خال دقیقا همون خالی بود که روی سر جین وو دیده بود
ا.ت سریع خودش رو جمع و جور کرد و با ایون رفت
شیفت تموم شد ، ا.ت وسایلش رو برداشت و رفت
بیرون ساعت 9 شب بود ، ا.ت آروم داشت قدم
میزد و به خال تهیونگ فکر میکرد
ا.ت : نه نه امکان نداره یعنی تهیونگ همون جین ووعه نه نه نمیشع
ا.ت همینطوری که راه میرفت بع این چیز ها فکر میکرد
ا.ت گوشیش که روی حالت بی صدا بود رو از داخل
کیفش برداشت ، ساعت 10 و نیم شب بود و جین
وو 25 بار بع اون زنگ زده بود
ا.ت : وای نه جین وو منو میکشه
یهو صدای بمی اومد
جین وو : ولی جین وو انقدرم نامرد نیست
ا.ت دو متر پرید بالا
جین وو : سوار شو بریم ، از این به بعد دیر نکن
ا.ت سوار ماشین شد و با جین وو به سمت مکان مورد نظرشون رفتن
ا.ت خواست ببینه که جین وو اون خال رو داره یا نه
یکم رفت به طرف جین وو ، خال رو دید ، دقیقا
همون بود ، و بعد ا.ت دستش رو دراز کرد و اون
خال رو لمس کرد که این کار باعث شد بدن جین وو بلرزه
جین وو : داری چیکار میکنی تو
ا.ت : هیچی فقط میخواس— چیز یعنی ببخشید
نمیخواستم این کارو کنم
جین وو اومی زیر لب گفت و بعد از 5 دقیقه
جین وو : اگه بهت بر نمیخوره پیاده شو
ا.ت حرفی نزد و پیاده شد ، رفتن داخل رستوران ، و
در کمال تعجب ماشین مشکی ای که ا.ت صبح
دیده بود اونجا پارک بود
ا.ت : نه نه امکان نداره این ماشین تهیونگه (آروم)
جین وو زمزه ا.ت رو شنید ولی نفهمید که چی میگه
جین وو صندلی رو کشید عقب تا ا.ت بشینه
ا.ت : مرسی
جین وو : خواهش میکنم، خب این که الان ما
اینجاییم یعنی تو قبول کردی که چشم و گوش من با—
و ناگهان ……..
خال آشنا روی سر تهیونگ دید که باعث شد
خشکش بزنه
اون خال دقیقا همون خالی بود که روی سر جین وو دیده بود
ا.ت سریع خودش رو جمع و جور کرد و با ایون رفت
شیفت تموم شد ، ا.ت وسایلش رو برداشت و رفت
بیرون ساعت 9 شب بود ، ا.ت آروم داشت قدم
میزد و به خال تهیونگ فکر میکرد
ا.ت : نه نه امکان نداره یعنی تهیونگ همون جین ووعه نه نه نمیشع
ا.ت همینطوری که راه میرفت بع این چیز ها فکر میکرد
ا.ت گوشیش که روی حالت بی صدا بود رو از داخل
کیفش برداشت ، ساعت 10 و نیم شب بود و جین
وو 25 بار بع اون زنگ زده بود
ا.ت : وای نه جین وو منو میکشه
یهو صدای بمی اومد
جین وو : ولی جین وو انقدرم نامرد نیست
ا.ت دو متر پرید بالا
جین وو : سوار شو بریم ، از این به بعد دیر نکن
ا.ت سوار ماشین شد و با جین وو به سمت مکان مورد نظرشون رفتن
ا.ت خواست ببینه که جین وو اون خال رو داره یا نه
یکم رفت به طرف جین وو ، خال رو دید ، دقیقا
همون بود ، و بعد ا.ت دستش رو دراز کرد و اون
خال رو لمس کرد که این کار باعث شد بدن جین وو بلرزه
جین وو : داری چیکار میکنی تو
ا.ت : هیچی فقط میخواس— چیز یعنی ببخشید
نمیخواستم این کارو کنم
جین وو اومی زیر لب گفت و بعد از 5 دقیقه
جین وو : اگه بهت بر نمیخوره پیاده شو
ا.ت حرفی نزد و پیاده شد ، رفتن داخل رستوران ، و
در کمال تعجب ماشین مشکی ای که ا.ت صبح
دیده بود اونجا پارک بود
ا.ت : نه نه امکان نداره این ماشین تهیونگه (آروم)
جین وو زمزه ا.ت رو شنید ولی نفهمید که چی میگه
جین وو صندلی رو کشید عقب تا ا.ت بشینه
ا.ت : مرسی
جین وو : خواهش میکنم، خب این که الان ما
اینجاییم یعنی تو قبول کردی که چشم و گوش من با—
و ناگهان ……..
- ۶۱۱
- ۲۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط