پارت

پارت 4
دوروک : بله. عمر : 2 سال دیگه که خیلی دیره. سوسن : عمر راست میگه خیلی دیره. آسیه : این تصمیم ماست هرکسی که می خواد ازدواج کنه خودش تصمیم میگیره و بقیه نمی تونن برای ازدواجشون تصمیم به گیرند. سوسن : آسیه درست میگه. اوگولجان : پس ازدواج آسیه و دوروک به ما ربطی نداره. همه می خندن. سوسن : زود ظرف ها رو جمع کنید می خوایم بازی کنیم. همه نشتن . بعد از چند دقیقه سوسن حالش بد شد. آسیه : سوسن چه شد. عمر : نمی دونم. سوسن اومد . عمر : عشقم خوبی. سوسن : خوبم. آسیه : عمر تو خونه وسایل کمک اولیه دارین. عمر : داریم برای چی. آسیه : می خوام سوسن رو درمان کنم. اوگولجان : مگه بلدی. آسیه : بلدم. بعد از چند دقیقه. عمر : کی میاین زیر پامون علف سبز شد. دوروک دید آسیه داره میاد. دوروک : آسیه اومد. عمر : سوسن چیزیش شده. آسیه : سوسن چیزیش نشده ولی می خوام یه چیزی پرانرژی بگم. عمر : چه چیزی. آسیه :.......
دیدگاه ها (۰)

پارت 5آسیه : عمر بهت تبریک میگم داری بابا میشی سوسن حاملس. ...

پارت 3دوروک تلفن رو جواب داد. دوروک : بله . پلیس : ماشین رو ...

part.11.*من میترسیدم که جونگکوک دوباره شروع کنه ولی چارهای ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط