مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم
مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم
چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا
چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم
با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا
کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم
جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم
گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم
اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم
که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم
طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بودا
کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم
( دلنگاره های سعید....)
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم
چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا
چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم
با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا
کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم
جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم
گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم
اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم
که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم
طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بودا
کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم
( دلنگاره های سعید....)
- ۱.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط