مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم

مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم

چشم آلوده کجـا دیــدن دلـدار کجـا
چشم دیـدار رخ یار ندارم چــه کنم

با نگاهی بگشـا عقده دیریــن مرا
کز فراغت گره افتاده به کارم چه کنم

جلوه ای کن که دمی روی نکویت نگرم
گرچه لایق نبود دیده تارم چه کنم

اشک می ریزم و با غصــه دل همراهـم
که ز هجران تومن اشک نریزم چه کنم

طوق بر گردن من رشتـه عشــق تو بودا
کشاند به سـر چوبه دارم چه کنم


( دلنگاره های سعید....)
دیدگاه ها (۴)

ژان چاوه روان.....دلتنگ و چشم انتظار

مانده ام با غم هجران نگارم چـه کنـمعمر بگذشت و ندیدم رخ یارم...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنمعمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چ...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم ...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم ...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم ...

مانده‌ام با غم هجران نگارم چـہ کنم عمر بگذشت و ندیـدم رخ یـا...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنمعمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چ...

مانده‌ام با غم #هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم...

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط