مگذار شکوه چشمان تندیس‌وارت

مگذار شکوه چشمان تندیس‌وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
که با نفس‌ات بر گونه‌ام می‌نشیند را
از دست بدهم...
می‌ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی‌بار
سوخته در حسرتِ گل‌برگِ جوانی
که گرمایش بخشد.

اگر گنج ناپدید منی،
اگر زخم دریده یا صلیب گور منی،
اگر من یک سگم تو تنها صاحبمی،
مگذار شاخه‌ای که از رود تو برگرفته‌ام
و برگ‌های پاییزی اندوه بر آن نشانده‌ام را
از دست بدهم...

#vasip
دیدگاه ها (۱)

مگذار شکوه چشمان تندیس وارتیا عطر گل سرخی شبانهبا نفست بر گو...

‍ مگذار شکوه‌ چشمان‌ تندیس‌وارمان را در لحظه های دیدار ،یا ع...

مگذار شکوه‌ چشمان‌ تندیس‌وارت‌،یا عطرِ گل‌ سرخی‌ که‌ شبانه‌ب...

«سِفْرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۲۸. پاکیزگی قدرت: پرو...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

𝐇𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐥𝐚𝐝𝐢𝐞𝐬 𝐚𝐧𝐝 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞𝐦𝐞𝐧! 𝐇𝐞𝐫𝐞 𝐰𝐞 𝐦𝐚𝐤𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐝𝐲, 𝐫𝐞𝐥𝐚𝐱𝐢...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط