واییییییییییییییییییییی
واییییییییییییییییییییی
بعد از صد هزار سال
شد ۱۵ تا لایک دمتون گرم میدونم خیلی سخت بوده
حالا بی خیال بیا پاین پارت رو بخوان
فقط اگر بد بود ببخشید یکم این پارت کسل کنندس ولی بقیه رمانم نه
خب دیگه برو پایین
رمان شماره ۷ پارت ۱۶
دمیتریوس : من من من من من ام عاشق
بچهها ببینین الان همه نشستن روی صندلیهای بیمارستان منظورم از همه آنیا آنیکا لوید یور ملیندا داناوان دامیان دنیل
دمیتریوس : آنیکا فرجر شدم
آنیکا خشکش زد
یور : مبارکه
لوید : وایسا ببینم چی
داناوان : وات
ملیندا : آره مبارکه
آنیا کنار آنیکا نشسته و سعی داره آنیکا و به زنده گی بر گردانده
ویو آوا
پرستار آمد داخل اتاق من و من رو دید که به هوش آمدم و روی تخت نشستم
نکته : همه جلوی در اتاق آوا نشستن
پرستار آمد از در بره بیرون که من بلند شدم و به پرستار گفتم : خانم میشه خودم برم بیرون
دمیتریوس جلوی در اتاق آوا بود
نکته : دامیان و دنیلم خشکشون زده البته دامیان خودشو جمع کرد
پرستار گفت : حتما
در رو باز کردم و دمیتریوس زدم کنار
من صدای اینکه دمیتریوس گفت عاشق آنیکا شدرو شنیدم
و گفتم : تو چه غلطی کردی با اجازه می عاشق خواهرم شدی ها
که آنیکا از شک در آمد و دوید داخل بقل آوا اوا هم آنیکا رو بقل کرد و گفت : جواهری میخوای بریم پاین حرف بزنی راهت شی
آنیکا به نشانه رضایت سر تکان داد
که آوا متوجه شوک بلند دنیل شد و گفت : دنیل میخوای تو هم بیای
ورشو برگرداند و رفت دنیلم پاشد و دنبالتون رفت
داخل حیات
بخونید داخل خماری هورااااااااا
حالا شرط پارت بعد
۱۳ لایک ۱۵ کامنت
فعلاً بای
بعد از صد هزار سال
شد ۱۵ تا لایک دمتون گرم میدونم خیلی سخت بوده
حالا بی خیال بیا پاین پارت رو بخوان
فقط اگر بد بود ببخشید یکم این پارت کسل کنندس ولی بقیه رمانم نه
خب دیگه برو پایین
رمان شماره ۷ پارت ۱۶
دمیتریوس : من من من من من ام عاشق
بچهها ببینین الان همه نشستن روی صندلیهای بیمارستان منظورم از همه آنیا آنیکا لوید یور ملیندا داناوان دامیان دنیل
دمیتریوس : آنیکا فرجر شدم
آنیکا خشکش زد
یور : مبارکه
لوید : وایسا ببینم چی
داناوان : وات
ملیندا : آره مبارکه
آنیا کنار آنیکا نشسته و سعی داره آنیکا و به زنده گی بر گردانده
ویو آوا
پرستار آمد داخل اتاق من و من رو دید که به هوش آمدم و روی تخت نشستم
نکته : همه جلوی در اتاق آوا نشستن
پرستار آمد از در بره بیرون که من بلند شدم و به پرستار گفتم : خانم میشه خودم برم بیرون
دمیتریوس جلوی در اتاق آوا بود
نکته : دامیان و دنیلم خشکشون زده البته دامیان خودشو جمع کرد
پرستار گفت : حتما
در رو باز کردم و دمیتریوس زدم کنار
من صدای اینکه دمیتریوس گفت عاشق آنیکا شدرو شنیدم
و گفتم : تو چه غلطی کردی با اجازه می عاشق خواهرم شدی ها
که آنیکا از شک در آمد و دوید داخل بقل آوا اوا هم آنیکا رو بقل کرد و گفت : جواهری میخوای بریم پاین حرف بزنی راهت شی
آنیکا به نشانه رضایت سر تکان داد
که آوا متوجه شوک بلند دنیل شد و گفت : دنیل میخوای تو هم بیای
ورشو برگرداند و رفت دنیلم پاشد و دنبالتون رفت
داخل حیات
بخونید داخل خماری هورااااااااا
حالا شرط پارت بعد
۱۳ لایک ۱۵ کامنت
فعلاً بای
- ۹۷
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط