همه لرزشِ دست و دلم از آن بود

همه لرزشِ دست و دلم از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق ، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست!

#احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

آمدم تا به تو آویزملیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگیوه چه شیر...

سفر مرا به زمین های استوایی بردو زیر سایهٔ آن بانیان سبز تنو...

زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیمزندگی نیست بجز نم نم باران ب...

این زخم‌خورده را به ترحم نیاز نیستخیر شما رسیده به ما مرحمت ...

از آن دمی که دلم راه گریه را گم کردنسیم عشق وزید و گفت: پناه...

اگر مرا وطنی باشد، چهره ‌ات وطنمو اگر خانه‌‌ای، عشقِ تو خانه...

دسـت نوشـتـه هـای عمــو هیـــون قسمــت دومبیست و هشت ژوئن نخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط