♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۰
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۰
جونگ کوک با خنده ای بی صدا به گوشش نزدیک شد و زمزمه کرد : علاقه من به موهات زیباست پس امشب میخوام ازشون حسابی سیر بشم
یه سول خندید و سرشو چرخوند تا اینکه دیدش در چشم های شوهرش گیر افتاد درحین نگاه کرد به چشم هایش لب زد : من عاشقانه دوستت دارم حتا. موقعی که توی خواب حرف میزنی
جونگ کوک خندید و به آسمان شب خیره شد :قبلاً مادرمم گفته بود ولی فکر میکردم با بزرگ شدن این عادت از سرم میافته
لبخندی روی لب های یه سول نشست : هرچی هم که باشه بهتر از خروپف کردنه داداشم همیشه خروپف میکرد
جونگ کوک کمی چشم هاشو ریز کرد و پرسید: اگه پیر شدم و شروع کردم به خروپف کردن بعد ازم طلاق میگیری
با شنیدن واژه طلاق لرزهی خفیفی از شانه های یه سول گذشت آهسته زمزمه کرد : اون موقع احتمالا چندتا بچه داریم.... بعدشم من هیچوقت ازت طلاق نمیگیرم هرچی هم که بشه
جونگ کوک آهسته خندید و کناره گوش همسرش رو بوسید و گذاشت تا لب هایش همانجا پرسه بزنند همچنان لب زد : هیچوقت ماری نمیکنم که باعث طلاق گرفتن مون بشه اینو بهت قول میدم همسرم
حالا وقتی حرف میزد نفس گرمش مستقیما روی پوست گردن همسرش مینشست موهای تن دختر سیخ شد کوچک ترین لمسی از طرف جونگ کوک تنش رو به شدت بازی میداد جونگ کوک سرش رو پایین تر آورد روی شانه همسرش گذاشت آرام پرسید : چیزی شده چرا امشب انقدر ساکتی
یه سول آه غمگینی کشید و با شستش پشته دست جونگ کوک رو نوازش کرد صدایش ناراحت بود : امروز اون زنا خیلی هویون رو ناراحت کردن جوری حرف زدن که انگار اون بی کسه ... من خیلی ناراحت شدم
جونگ کوک چانه اش را روی شانه برهنه همسرش گذاشت نگاهش در عمق آسمان گره خورده آرام نجوا کرد : همسر زیبایی من ناراحت نشو ما نمیتونیم دهن همه مردم رو ببندیم اما میتونیم کنارش باشیم مثله یه خانواده ....یه سول باور داشت که حرف های شوهرش درسته پس تنها سری تکان داد و سکوت کرد آوای جونگ کوک گرم شد و آهسته گردن همسرش رو بوسید و نفس گرمش را روی پوستش رها کرد چانه همسرش رو گرفت و آرام به سمته خودش چرخوند، یه سول بدون اینکه تکیه اش رو از سینه جونگ کوک جدا کنه به چشم های مشکی شوهرش خیره شد
جونگ کوک با خنده ای بی صدا به گوشش نزدیک شد و زمزمه کرد : علاقه من به موهات زیباست پس امشب میخوام ازشون حسابی سیر بشم
یه سول خندید و سرشو چرخوند تا اینکه دیدش در چشم های شوهرش گیر افتاد درحین نگاه کرد به چشم هایش لب زد : من عاشقانه دوستت دارم حتا. موقعی که توی خواب حرف میزنی
جونگ کوک خندید و به آسمان شب خیره شد :قبلاً مادرمم گفته بود ولی فکر میکردم با بزرگ شدن این عادت از سرم میافته
لبخندی روی لب های یه سول نشست : هرچی هم که باشه بهتر از خروپف کردنه داداشم همیشه خروپف میکرد
جونگ کوک کمی چشم هاشو ریز کرد و پرسید: اگه پیر شدم و شروع کردم به خروپف کردن بعد ازم طلاق میگیری
با شنیدن واژه طلاق لرزهی خفیفی از شانه های یه سول گذشت آهسته زمزمه کرد : اون موقع احتمالا چندتا بچه داریم.... بعدشم من هیچوقت ازت طلاق نمیگیرم هرچی هم که بشه
جونگ کوک آهسته خندید و کناره گوش همسرش رو بوسید و گذاشت تا لب هایش همانجا پرسه بزنند همچنان لب زد : هیچوقت ماری نمیکنم که باعث طلاق گرفتن مون بشه اینو بهت قول میدم همسرم
حالا وقتی حرف میزد نفس گرمش مستقیما روی پوست گردن همسرش مینشست موهای تن دختر سیخ شد کوچک ترین لمسی از طرف جونگ کوک تنش رو به شدت بازی میداد جونگ کوک سرش رو پایین تر آورد روی شانه همسرش گذاشت آرام پرسید : چیزی شده چرا امشب انقدر ساکتی
یه سول آه غمگینی کشید و با شستش پشته دست جونگ کوک رو نوازش کرد صدایش ناراحت بود : امروز اون زنا خیلی هویون رو ناراحت کردن جوری حرف زدن که انگار اون بی کسه ... من خیلی ناراحت شدم
جونگ کوک چانه اش را روی شانه برهنه همسرش گذاشت نگاهش در عمق آسمان گره خورده آرام نجوا کرد : همسر زیبایی من ناراحت نشو ما نمیتونیم دهن همه مردم رو ببندیم اما میتونیم کنارش باشیم مثله یه خانواده ....یه سول باور داشت که حرف های شوهرش درسته پس تنها سری تکان داد و سکوت کرد آوای جونگ کوک گرم شد و آهسته گردن همسرش رو بوسید و نفس گرمش را روی پوستش رها کرد چانه همسرش رو گرفت و آرام به سمته خودش چرخوند، یه سول بدون اینکه تکیه اش رو از سینه جونگ کوک جدا کنه به چشم های مشکی شوهرش خیره شد
- ۳.۱k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط