فردا که جمعه بیاید

فردا که جمعه بیاید
باز قرار است همه چیز
هجوم بیاورد
بر سرِ لحظه هایم
شاید هم معجزه ای شود
تا چشمانم رو به این همه شومی
باز می شود
تو نشسته باشی
تماشایم کنی
و بگویی
صبحِ جمعه ات بخیر
جانم
دیدگاه ها (۲)

امشب ز شراب شوق او مستم بازساقی ندهی پیاله در دستم بازدیگر ز...

عاشق شدن در شهریورحماقت محض استوقتی جهنمی به نام پاییزپیش رو...

در تماشای تو قانع نشوم مٖن،به دو چشم همه چــشــمان جهان گــو...

قلم بنویس دردم را، که در دل دردها دارم قلم بنویس ازحالم ، که...

شب‌ها که دلتنگی‌ام به اوج می‌رسد، سرم را رو به آسمان می‌گیرم...

پارت ۳۱

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط