جان آقام ( عج ) . . .

جان آقام ( عج ) . . .

نذرها کردم ولی گمگشته ام پیدا نشد.
گریه ها کردم ولیکن عقده دل وا نشد.
ختم بگرفتم که گردد این جدایی ها تمام.
گوییا ختمم قبول در گه مولا نشد.
با هزار امید در دارالشفایش آمدم.
بر تماشای طبیبم دیده ام بینا نشد.
تا سحر بیدار ماندم تا بگیرم حاجتم.
حکم آزادی مولایم چرا امضا نشد.
نذر کردم جان خود را بهر قربانی او.
عمر رفت و جان من لایق بر این سودا نشد.
تا رسد دستم به دامانش نشستم در رهش.
ناله کردم گریه کردم شب به شب اما نشد.
هرکسی دلداده بر یاری و زیبا منظری.
هیچ زیبایی برایم مهدی (عج) زهرا (ص) نشد.



الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج الساعة
دیدگاه ها (۹)

بسم رب المهدی ارواحنالهم فدا

داستان توسل به امام زمان عج و هدیه ی سبز...... آخرین شب سال ...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

وااااای که چقدر این شعر زیباست خواب بودم، خواب دیدم مرده ام/...

اولین شعری که پیشنهاد میکنم حتما تاتهش بخونید واقعا عاااالیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط