me: My many years of lov

me: My many years of lov
Part:⑤⑥

ویو میونگ
یهو سریع اومد چقدر زود اومد تشکر ازش کردمو از پله ها بالا رفتم درو باز کردم که با کوک که با بالا تنه لخت بود روبه رو شدم سریع برگشتم و گفتم

☆آب رو میزارم اینجا وقتی لباستو پوشیدی بیا بیرون من دم در اتاقت وایسادم
-باشه(پوزخند)

ویو روای
بعد چند مین کوک اومد گفت که بریم داخل حیاط بگردیم عمارت بزرگی بود یعنی قراره من با کوک اینجا زندگی کنم؟
قراره خشبختم شم؟
بعد کلی دور زدن و خندیدن بابام زنگ زد گفت که باید باهامون حرف بزنه ما هم رفتیم ماشینم رو هم بادیگارد اورده بود رفتیم داخل نشستیم که گفت

=بچه ها دو هفته دیگه عروسیتون هست
-☆باشه
$و تهیونگ و نیونگ هم سک هفته دیگه
-نمیشه ما یک هفته دیکه عروسی کنیم و اونا دو هفته دیگه
=$خیل خب باشه (خنده)
دیدگاه ها (۶)

Name: My many years of lovPart:⑥ویو داخل دفتر م د: دخترم دس...

👆🏻قلب بالا قرمز نشه؟ 🥺❤

me: My many years of lovPart:⑤⑤☆کوک میشه بریم(زیر لب) -خیل خ...

me: My many years of lovPart:⑤④-بیب بهش فکر نکن☆ها چی نه بهش...

شب تولدم پارت 9ویو ات: روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جون...

شروعی دوباره پارت ۱۴.

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط