من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم


صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی
دیدگاه ها (۵)

سلام که تکرار شود،"آرامش"، قطره قطره یکدورت های جان راشستشو ...

.

⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕⭕

خبرنگار اعزامی صدا و سیما!:حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟پیرز...

برده عمارت جئون

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط