آن درخت کهن منم که زمان

آن درخت کهن منم که زمان
بر سرم راند بس بهار و خزان

دست و دامن تهی و پا در بند
سر کشیدم به آسمان بلند ...!
#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۱)

کاش گوشه‌ای از این شهر شلوغ کمی دورتر از هیاهو‌های مهیب یک ن...

ای بی‌تو حرام زندگانیخود بی‌تو کدام زندگانیبی‌روی خوش تو زند...

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفتبا صدف هایی که بینِسا...

★彡   Part 24 彡★ الان باید چیکار میکردم؟فقط تونستم ریز لب هام...

وقتی میاین ایران ولی تحریک میشه...با تعجب خییلییی زیاد نگاشو...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط