من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم

من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم

ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم

 

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند

خود ولی در دستهای دیگران زندانیم

 

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم

سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم

 

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع

هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم

 

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد

عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

با من تنها غریبی،آشنای دیگرانکاش من هم لحظه ای بودم به جای د...

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکشداد از این دارم که دینم سوخت، ...

باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزنبا من دم از هوای کسِ دیگری بزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط