فریدون مشیری

فریدون مشیری:
عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن ، یک شب مهتاب ،
تو را سخت در آغوش بگیرم...
دیدگاه ها (۲)

اي خدا حالمونو بنده هات گرفتن ياحالشونو بگير ياصبر بده بهمون

دلم ميخواد هزارتا فحش بدم به اي روزگارنامرد اااااا

● هیچوَقت اَز عَلاقَت و اِحساسِت بِه کَسی چیزی نَگو . ➠● اَز...

(((( پست ويژه ))))✘✘↯↯ مَن ✘✘↯↯ → ✘✘درسته ک خَ...

part 5

اتاق تاریک -پارت-۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط