وقتی نفسی میگی جونم...جونم در میره برات..

وقتی نفسی میگی جونم...جونم در میره برات..




هزار شب نشسته ام به پای چشم های تو
رها نمی کند مرا هوای چشم های تو

من آن همیشه عاشقم که لحظه لحظه درد را
به دوش خسته می کشم برای چشم های تو..(درست مثل خودت)

تمام حجم اشک را به نذرگاه برده ام
مگر که بنده ام کند خدای چشم های تو

مسافرم ولی هنوز هزار جاده فاصله است
میان غربت من و سرای چشم های تو

قبیله ی شکیب من دوباره بار بسته است
تمام بیقراری ام فدای چشم های تو

فدای اون چشات..که یه عالمه حرف نگفته داره..
دیدگاه ها (۱)

حالی به باغ نیست

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 27+مطمئن باش عوضیایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط