عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۷۰
دازای درست می‌گفت ، خجالت رو کنار گذاشتم و لباسام رو درآوردم و.....
اسمات که نمیخاین خودتون بفهمید چکار کردن تو حموم😈🍆


چویا: هوففف خسته شدم
دازای: ولی بهت خوش گذشت ها؟(با خنده)
چویا: ساکت شو(خجالت زده)
دازای: باشه(با خنده)
رفتم لباس پوشیدم و خواستم موهام رو خشک کنم که دازای اومد
دازای: من موهات رو خشک میکنم
چویا: باشه
دازای خیلی آروم شروع کرد به خشک کردن موهام . بعد از چند دقیقه موهام خشک شدن
چویا: خب حالا من موهای تورو خشک میکنم
دازای: باشه
حوله رو برداشتم که موهاش رو خشک کنم ولی دازای خیلی قدش بلنده ، نمیتونستم موهاش رو خشک کنم
دازای: چی شده ؟
چویا: تو قدت خیلی بلنده نمیتونم موهات رو خشک کنم
دازای: تو خیلی کوتاهی چیبی جونم(با خنده)
چویا: نخیرم تو خیلی بلندی ، دراز .... صبر کن الان میام
یه صندلی آوردم. رفتم روی صندلی و شروع کردم به خشک کردن موهای دازای، بعد از چند دقیقه کارم تموم شد
چویا: بیا تموم شد
دازای: مرسی چیبی جون
چویا: خواهش میکنم بانداژی
دازای: خوب کم نمیاری ها(با خنده) ، آه راستی بانداژ هام رو نبستم
چویا: من برات می بندم
دازای:مگه بلدی؟
چویا: آره، بعد از مرگ خانوادم خیلی چیزا یاد گرفتم
دازای: آها
دیدگاه ها (۱۴)

صد تایی شدنمون مبارک🎀✨

عشق جاودان پارت۷۱ویو دازای بلاخره خجالت شو‌کنار گذاشت و این ...

عشق جاودان پارت ۶۹ویو چویا دلم بشدت میخاست که تو بغل دازای ب...

رمان عشق جاودانپارت ۶۸چویا: نه این امکان نداره، دازای میاد ،...

خون شیرین

[☆part³⁴☆]حس میکردم بدنش با لمسم اروم میشه،به دیوار چسبوندمش...

عشقی در مافیا ( پارت اول )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط