dangers love pt
dangers love (pt 4)
صبح روز یکشنبه:«
تهیونگ برای رفتن به سرکار درحال اماده شده است.
_وای دیروز زیاد گشاد بازی دراوردم امروز بزار سنگین باشم!
تهیونگ با چهره و تیپی تحریک کننده آماده ی رفتن به سرکار شد. که یهو موبایلش زنگ خورد،طلبکار هایش بودند که 5000$ از تهیونگ پول میخواستند و چون دست و بال تهیونگ تنگ بود نمیتونست پول را جور کند. اون روز خودش تنها خونه بود. تا میخواست در رو باز کنه و بره طلبکار ها جلوش سبز شدن!
^وای! چه پسر خوشتیپی.
و تهیونگ رو هول دادن داخل و مشتی بهش هواله کردن!
^پسره ی جنده نمیخوای پول مارو بدی؟
_د.دستم تنگه تورو خدا ندارم بهتون بدم.
^عه که اینطور ما گفته بودیم! حالا آماده ی مجازاتت باش!
_نههههههههههههه!
شروع کردن به کندن لباس های تهیونگ!
«شرکت»
+این تهیونگ کجاست من جلسه دارم باید دستیار شخصیم پیشم باشه!
راننده آدرس خونه تهیونگ رو به رئیس جئون داد و میخواست جئون رو تا اونجا برسونه ولی جئون مخالفت کرد و سوئیچ ماشین رو گرفت و خودش سوار ماشین شد و با سرعت زیاد به سمت خونه ی تهیونگ راهی شد، اونجا که رسید ماشین سیاه مرموزی جلوی خونه تهیونگ دید با نگرانی سمت خونه راه افتاد. داخل حیاط که رفت خونه ی بی کلاس و ضعیف تهیونگ رو که دید عوق اش گرفت.
در خونه رو باز کرد و تهیونگ رو توی اون حالت دید!
دید که....
ادامه دارد...
صبح روز یکشنبه:«
تهیونگ برای رفتن به سرکار درحال اماده شده است.
_وای دیروز زیاد گشاد بازی دراوردم امروز بزار سنگین باشم!
تهیونگ با چهره و تیپی تحریک کننده آماده ی رفتن به سرکار شد. که یهو موبایلش زنگ خورد،طلبکار هایش بودند که 5000$ از تهیونگ پول میخواستند و چون دست و بال تهیونگ تنگ بود نمیتونست پول را جور کند. اون روز خودش تنها خونه بود. تا میخواست در رو باز کنه و بره طلبکار ها جلوش سبز شدن!
^وای! چه پسر خوشتیپی.
و تهیونگ رو هول دادن داخل و مشتی بهش هواله کردن!
^پسره ی جنده نمیخوای پول مارو بدی؟
_د.دستم تنگه تورو خدا ندارم بهتون بدم.
^عه که اینطور ما گفته بودیم! حالا آماده ی مجازاتت باش!
_نههههههههههههه!
شروع کردن به کندن لباس های تهیونگ!
«شرکت»
+این تهیونگ کجاست من جلسه دارم باید دستیار شخصیم پیشم باشه!
راننده آدرس خونه تهیونگ رو به رئیس جئون داد و میخواست جئون رو تا اونجا برسونه ولی جئون مخالفت کرد و سوئیچ ماشین رو گرفت و خودش سوار ماشین شد و با سرعت زیاد به سمت خونه ی تهیونگ راهی شد، اونجا که رسید ماشین سیاه مرموزی جلوی خونه تهیونگ دید با نگرانی سمت خونه راه افتاد. داخل حیاط که رفت خونه ی بی کلاس و ضعیف تهیونگ رو که دید عوق اش گرفت.
در خونه رو باز کرد و تهیونگ رو توی اون حالت دید!
دید که....
ادامه دارد...
- ۴.۱k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط