یک صفحه سفید پیش روی من است و من مانده ام با واژه ای که ت

یک صفحه سفید پیش روی من است و من مانده ام با واژه ای که تمام ذهنم را پر کرده است!!!

چه کنم؟؟!

این واژه را همگی می شناسیم و شاید به نحوی تجربه اش کرده باشیم !!!

واژه ای که از دلم جاری میشود و از سر انگشتانم میلغزد و بر نوک قلم جاری می شود. . .

یعنی. . .

رقص واژگان از عمق قلبم تا نوک قلم مانده در دستم!!

میدانی به چه چیز فکر می کنم؟؟!

قطعا نمیدانی!!

نباید هم بدانی که من ، چنین انتظاری ندارم چون...

جای من نبودی و نیستی تا با رویایم اشنا باشی!!

من. . .

رویایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند!!

پی نوشت ::

اندک توضیحی بود تا بدانی وقتی واژگانم را از قلب تا قلم هدایت می کنم. . .

چرا ذهنم پر از تلخی می شود!

همین و بس!

***دلارام***

1392/11/9
دیدگاه ها (۱۴)

به انتها رسیدن آدم ها بسیار جالب است . . .!!تمام شدنشان ، دی...

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید:هیچکس عصبانی نیست !. ...

مانند یک بغض در گلویم. . .گاهی قورتت می دهم و گاهی بی اختیار...

سلام.ایشون از بهترین کاربران اینجا هستن که وقتشون رو هر روز ...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

پارت ۵

تک‌پارتی | پیدام کردی...باران بی‌وقفه روی شیشه‌های کافه می‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط