شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواد

شش نفربودیم، دوساعتی بودکه توی اسانسورگیرکرده بودیم، هواداشت تموم میشد، داشتیم نفسهای اخرو میکشیدم که یهو یکی دست کرد تو کیفشو یه چیپس در اورد و درشو باز کرد...
با هوای توی چیپس بود تونستیم دو ساعت دیگه دووم بیاریم تا امداد رسید!
کليد اسرار-چيپس
دیدگاه ها (۶)

برام می خواست خواستگار بیاد من ندیده گفتم نذارین بیادآخره هف...

عزیز دلم اگه تمومه تمومه تمومه دنیا جمع بشن بخوان تورو از من...

کیا یادشونه وقتی از طرف مدرسه میرفیم اردو موقع گرفتن عکس یاد...

ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﻛﻪ ۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞﻣﻦ ﺯﻧﮓ ...

I can be myself with himPart³⁹سوهو اومد جلوی میزمکتابام رو ا...

سکوت پیستPart:⁸⁴آروم در اتاقش رو زدم اما اجازه ورودی نشنیدم ...

part:3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط