کاش می دانستی ما را مجال آن نیست که روزهای رفته را از سر

کاش می دانستی ما را مجال آن نیست که روزهای رفته را از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم

کاش می دانستی #فردا چه اندازه دیر است برای زیستن و چه اندازه زود برای مردن و “همیشه” واژه ای است پر فریب

کاش می دانستی یک آلاله را فرصت یک ستاره نیست و به ناگاه بسته خواهد شد #پنجره_های_دیدار در اجبار #تقدیر !
دیدگاه ها (۳)

پاییز، سهمِ حنجره ی من، تو سعی کنسرشار از #بهار بماند ترانه ...

.

پلک می زنیجهانم زیر رو می شودموهایت را باز می کنیطوفان می شو...

کاش از انگشت هاے دستانمان یاد مےگرفتیم...یکے کوچک!یکے بزرگ!ی...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

زوزه ی گرگ"14سانی با ذوق و شوق در انتهای فرش قرمز که از داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط