Too Late to Bloom

part³


دنیا برای "ات" متوقف شد. صدایِ شلیک‌ها، صدایِ باد و حتی صدایِ باران، ناگهان محو شد. تنها چیزی که شنیده می‌شد، صدایِ تپشِ لرزانِ قلبِ خودش بود که انگار داشت از سی═نه بیرون می‌زد.

او با دستانی که دیگر فرمان نمی‌بردند، به سمتِ جیمین خزید. وقتی جیمین را در آغوش گرفت، حس کرد تمامِ دنیایِ سردش، ناگهان با گرمایِ خو═نِ او ذوب شد. جیمین، با چشمانی که داشت به تدریج به رنگِ خاک در می‌آمد، سعی می‌کرد لبخند بزند.

«جیمین! نه... نه! بیدار شو! من هنوز... من هنوز حرفی ندارم که بهت بزنم!» صدای ات، دیگر آن سردیِ همیشگی را نداشت؛ او داشت از تهِ یک ویرانه‌یِ فرو ریخته فریاد می‌زد.

جیمین، با آخرین جرقه‌یِ توانش، دستِ لرزانِ ات را روی گونه‌یِ خودش گذاشت. او با صدایی که مثلِ زمزمه‌یِ آخرین برگِ پاییزی بود، گفت: «ات... من... من فقط می‌خواستم... یه بار... تو رو... از نزدیک... حس کنم... حتی اگه این... آخرین بار باشه...».
.

.

.

ࡃܢܚ݅ܧِ ߊ‌ࡐ‌، ܩࡅ݅ߺܠِ ܢ̣ߊ‌ܝ‌ߊ‌ࡅ߭ܨ ܢ̣ࡐ‌ܥ‌‌ ܭܘ ܝ‌ࡐ‌ܨ ܟܿߊ‌ܭِ ܟܿܢܚ݅ܭِ ܦ̈ܠܢِ̣ ߊ‌ࡅ߳ߺߺܙ ܢ̣ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ܥ‌‌؛ ߊ‌ܩߊ ܥ‌‌ࡅ࡙ܭَܝ‌ ܣࡅ࡙ܥ݆ܢ ܭَܠܨ ܢ̣ܝ‌ߊ‌ܨ ܢܚ݅ܭܦ̇ࡅ߳ࡍ߭ ܢ̣ߊ‌ܧܨ ࡅ߭ܩߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ܘ ܢ̣ࡐ‌ܥ‌‌.

The end...

لایک:18
کامنت:18
فالو:18
بازنشر:6


ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ࡅ࡙☆

(ببخشید که فیک‌ چندپارتی اولم خیلی کوتاه بودن، سعی می‌کنم دفعه بعد طولانی‌تر و جذاب‌تر باشه!)

حمایت میکنید خوشگلا؟
دیدگاه ها (۵۲)

From Hatred to My Love

Between Sleep and Breath

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

Destiny part 11

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

پارت 40ویو آت:صدای بلندی ناگهان توی مسیر پیچید. 💥🏁همه‌چیز در...

برادر ناتنی

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁷﴿ویو راوی﴾یک...هم‌زمان با زمزمه‌ی جونگ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

the final act of love/چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط