زن فقیری که خانواده کوچکی داشت،

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت،
با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد!
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد!!!!
آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است!.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد.
منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟
زن جواب داد: نه، مهم نیست.
وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد.....


‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌
دیدگاه ها (۲)

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۱ | «انتخاب جیا»...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

پارت ۴۷ — نامه‌ای که نرسیددو ماه از تبعید یورا گذشته بود.حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط