پارت 1:
پارت 1:
ا.ت ویو: داشتم تلویزیون نگاه میکردم که گوشیم زنگ خورد، دیدم لیاعه جواب دادم (مکالمه لیا و ا.ت)
لیا: چطوری الاغه قشنگم؟
ا.ت:سلام بلد نیستی گاوه عزیزم؟
لیا:اینو ولش اول بگو حالت چطوره تا بهت یچی رو بگم
ا.ت:والا خوب بودم تا اینکه زنگ زدی.حالا کارت رو بگو
لیا:ببین فردا شب تولد میناعه(یکی از دوستای ا.ت)تولدش رو داخل بار میگیریم توعم بیا ببین حتما باید بیای ها وگرنه مینا ناراحت میشه
ا.ت:فکر نکنم تهیونگ بزاره تمام تلاشمو میکنم
لیا:باشه حالا تو تلاشت رو بکن.
ا.ت: من برم غذا آماده کنم تا تهیونگ نیومده.
لیا: باشه بایییی.
ا.ت:گوشی رو قطع کرد.
ا.ت ویو:بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم رفتم تا غذا درست کنم تهیونگ این روزا یکم بی حاله برای همین خواستم سوپ درست کنم.
40دقیقه بعد:
از زبان ا.ت: خب غذا رو درست کردم دارم میز رو میچینم تا تهیونگ بیاد صدای کلید در اومد متوجه شدم اومده.
ا.ت توی ذهنش :وای میترسم بهش بگم ردکنه همینجوریشم نمی زاره حتی برم بیرون الان بزاره برم بار حتما اجازه نمیده.
تهیونگ ویو: وقتی رسیدم خونه دیدم ا.ت میز رو چیده و متوجه اومدن من نشده صداش زدن تا به خودش اومد
تهیونگ:سلام، چرا تو فکری؟
ا.ت:سلام خوبی عزیزم ؟نه عزیزم من به چیزی فکر نمیکنم(نگران)
تهیونگ:آها(سرد) غذا امادس؟
ا.ت: آره عزیزم، برو دوش بگیر بیا غذا بخوریم.
تهیونگ:باشه الان میام.
ا.ت نشست رو صندلی خیلی نگران بود چجوری بهش بگه
تهیونگ ویو: رفتم حموم و اومدم داشتم موهام رو خشک میکردم که یاده ا.ت افتادم نمیدونم چرا آنقدر نگران بود حتما باز میخواد چیزی بگه که اعصابم رو داغون کنه اصلا ولش کن . رفتم پایین دیدم ا.ت داره غذا میخوره خیلی کیوت بود (اخییییی)
اینم از پارت یک ادامه ش رو مینویسم و میزارم فکر کنم فیک از دو پارت بیشتر بشه. (فکر کنه که نه مطمعنم بیشتر میشه)
شرط :
5کامنت
5لایک
میدونم تازه شروع کردم ولی امیدوارم حمایت کنید
ا.ت ویو: داشتم تلویزیون نگاه میکردم که گوشیم زنگ خورد، دیدم لیاعه جواب دادم (مکالمه لیا و ا.ت)
لیا: چطوری الاغه قشنگم؟
ا.ت:سلام بلد نیستی گاوه عزیزم؟
لیا:اینو ولش اول بگو حالت چطوره تا بهت یچی رو بگم
ا.ت:والا خوب بودم تا اینکه زنگ زدی.حالا کارت رو بگو
لیا:ببین فردا شب تولد میناعه(یکی از دوستای ا.ت)تولدش رو داخل بار میگیریم توعم بیا ببین حتما باید بیای ها وگرنه مینا ناراحت میشه
ا.ت:فکر نکنم تهیونگ بزاره تمام تلاشمو میکنم
لیا:باشه حالا تو تلاشت رو بکن.
ا.ت: من برم غذا آماده کنم تا تهیونگ نیومده.
لیا: باشه بایییی.
ا.ت:گوشی رو قطع کرد.
ا.ت ویو:بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم رفتم تا غذا درست کنم تهیونگ این روزا یکم بی حاله برای همین خواستم سوپ درست کنم.
40دقیقه بعد:
از زبان ا.ت: خب غذا رو درست کردم دارم میز رو میچینم تا تهیونگ بیاد صدای کلید در اومد متوجه شدم اومده.
ا.ت توی ذهنش :وای میترسم بهش بگم ردکنه همینجوریشم نمی زاره حتی برم بیرون الان بزاره برم بار حتما اجازه نمیده.
تهیونگ ویو: وقتی رسیدم خونه دیدم ا.ت میز رو چیده و متوجه اومدن من نشده صداش زدن تا به خودش اومد
تهیونگ:سلام، چرا تو فکری؟
ا.ت:سلام خوبی عزیزم ؟نه عزیزم من به چیزی فکر نمیکنم(نگران)
تهیونگ:آها(سرد) غذا امادس؟
ا.ت: آره عزیزم، برو دوش بگیر بیا غذا بخوریم.
تهیونگ:باشه الان میام.
ا.ت نشست رو صندلی خیلی نگران بود چجوری بهش بگه
تهیونگ ویو: رفتم حموم و اومدم داشتم موهام رو خشک میکردم که یاده ا.ت افتادم نمیدونم چرا آنقدر نگران بود حتما باز میخواد چیزی بگه که اعصابم رو داغون کنه اصلا ولش کن . رفتم پایین دیدم ا.ت داره غذا میخوره خیلی کیوت بود (اخییییی)
اینم از پارت یک ادامه ش رو مینویسم و میزارم فکر کنم فیک از دو پارت بیشتر بشه. (فکر کنه که نه مطمعنم بیشتر میشه)
شرط :
5کامنت
5لایک
میدونم تازه شروع کردم ولی امیدوارم حمایت کنید
- ۱۵.۲k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط