پارت ۸

پارت ۸
ساعت ۶ و ۳۰ دقیقه عصر_تهیونگ:
به وضوح میتونستم بغض جونگکوک رو ببینم و بابتش خیلی ناراحت بودم.نشسته بودیم و داشتیم با مادرم حرف میزدیم که یکدفعه وسط حرفاش گفت:
مادر‌ تهیونگ:این عقب مونده چیه اوردی؟
وقتی اینو گفت دیگه اعصبانی شدم و گفتم:
تهیونگ:مادر شما حق ندارید باهاش اینجوری صحبت کنید.اون عقب مونده نیست
مادرم خندید و بعد گفت:
مادر تهیونگ:عقب مونده نیست؟پس‌ حتما تو عقب مونده ای که اون رو اوردی تو این خونه.اون لیاقت این همه خوشبختی رو نداره و فقط یه پسر بی خانمان عقب مونده اس
با حرص بلند شدم و با صدای بلند گفتم:
تهیونگ:مامان.حق نداری درباره اش اینجوری صحبت کنی.نه اون و نه من عقب مونده نیستیم.شما و پدر عقب‌ مونده اید که با همچین فرشته ای اینجوری رفتار‌ میکنید.الانم تا به بادیگار نگفتم خودتون برید بیرون
دیدگاه ها (۲)

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

پارت ۶ساعن ۵ و ۴۰ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":تهیونگ یکدفعه بلن...

پارت ۱۳

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دهمیونا با عصبانیت به مرد خیره ش...

My lovely neighbor part : 56

پارت شش مافیای بیرحم دختر لجباز

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط