هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم از عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از بغض ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد
دیدگاه ها (۸)

مرد اگر عاشق شود شب زنده داری میکندزن ولی در عاشقــی ها بیقـ...

خاطراتم را بده دست پرستو ها برو زجر دارم میکشم خوبم ...همین ...

ای عزیز دل من بر تو سلامسبزی ناب چمن بر تو سلامصبح زیباوطلوع...

مونث عزیز:" زن " باش تو به وجود آورنده اینگاه هرکس پاسخش لبخ...

چه کنم با دل وامانده که دلتنگ شده؟ساز دلتنگیم امشب چه بد آهن...

همخونه اجباری.. پارت 105."ویو جئون جونگ کوک"پنجشنبه...ساعت ا...

همخونه اجباری.. پارت 65."ویو جئون جونگ کوک"سکوت...تمام اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط