My professor

My professor
Chapter:2
Part:80

اما اینجا ... تو این جهنم هیچکس نمیتونست آروم و منطقی باقی بمونه...

طبق تجربه ی نامجون و گفته ی کارشناسا ، شواهد نشون میداد یه لابراتوار مخفی تولید شیشه نابود شده نابودی یه کارتل مواد تو نگاه اول خبر خوبيه.

اما اينجا ....
اینجا وزن تعداد جنازه ها سنگین تر از هر خبر خوبی بود ...

هیچکس نمیدونست کدوم عضو مال کدوم بدنه ... چهره مردای جوون و قوی که حالا مثل خاکستر بين شعله ها پراکنده بودن... همه و همه نامجون رو به مرز جنون هل می داد.


چکمه هاش رو روی وسایل نیمه سوخته حرکت داد و پشتش رو به جمعیت پلیسا و آتش نشانا کرد. نفس عمیقی کشید

......


فضای بیمارستان مثل نقطه ی خنثی بعد از طوفان بود.

بوی ملایم ضدعفونی کننده ها و نور سرد مهتابی همه چیزو تو حالت نیمه جون نگه میداشت ...

جونگ کوک سرش رو به دیوار بیمارستان تکیه داده بود ... لباساشو با یه دست لباس معمولی عوض کرده بود ...

اما چیزی توی نگاهش هنوز از خاکستر اون طوفان جدا نشده بود ...

تهیونگ که از کلافگی مغزش داشت سوت میکشید پرسید:

تهیونگ: چطور ممکنه این اتفاق افتاده باشه ؟!


جونگ کوک بی هیچ واکنشی به یه نقطه کور خیره بود ... انگار زمان تو نگاهش یخ زده بود ...

تهیونگ پافشاری کرد و نفس سنگینشو بیرون داد تهیونگ: هنوز باورم نشده زنده ای ...حرف بزن لا اقل بفهمم سالمی ... جاییت درد نمیکنه؟ اصلا میشنوی صدامو ؟؟ ....


جئون نیشخندی زد و آروم گفت :

جونگ‌کوک:یونگی مغز هیزل رو شسته بود که فرمول رو از من یاد بگیره و شریکش بشه...هیزل هم قبول کرده بود ...


تهیونگ بدون اینکه نفس بکشه به نیم رخ جئون خیره شد ... جونگ کوک نگاهشو سمت تهیونگ چرخوند و چشماش خندید

جونگ‌کوک :ولی دختر من دست پرورده خودمه همشونو دور زد

تهیونگ بالاخره نفس حبس شده اش رو آزاد کرد و عضلات منقبضش آروم گرفتن ....

جونگ کوک: بیخود نیست که اون بچه با ۱۷ سال سن تو دانشکده ملی شاگرد اوله ....طوری همه چیو چید کنار هم که اگر شناختی روش نداشتم منم گول میخوردم.

جئون دوباره به اون نقطه ی کور خیره شد و آروم گفت:
جونگ‌کوک:ولى حتى یک ثانیه ... حتی یک لحظه هم بهش شک نکردم .... میدونستم یه فکری تو
سرشه که اینطور پررو بازی در میاره جلو من ...وروجک ور دردسر ساز ...


تهیونگ پوست اضافه ی کف دستش رو کند و بعد از یه مکث کوتاه گفت :

تهیونگ:میدونی ... از تو این آتیش بازیا بعيد نیست ... اما فکرشم نمیکردم هیزل هم مثل خودت کله شق باشه

جونگکوک بدون اینکه لبخند بزنه دوباره چشماش خندید :

جونگ‌کوک:دیوونه ترین ... دختریه که تو زندگیم دیدم....تو همون قدم اول با چرب زبونیش، تمام دوربينا رو از کار انداخت. و بعد ،لابه لای اون همه شنود و محدودیت که داشتیم یه راه واسه رمز دادن به من پیدا کرد. گذشته رو یادآوری کرد ... گفت استاد یادته روز اول چطور گند زدم به آزمایشگاهت ؟!...

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🌸


#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۶)

My professor Chapter:2Part:81تهیونگ لبخند کوتاهی زد. یاد باز...

My professor Chapter:2Part:82به اینجا که رسید ، جئون حرفشو خ...

My professor Chapter:2Part:79تهیونگ روی زانوهاش افتاد ... نف...

My professor Chapter:2Part:78یه بالا تنه ی ثابت بودقلبش كوبي...

My professor Chapter:2Part:38دست خیس دختر از دست جونگ کوک لی...

My professor Chapter:2Part:68غم و ناباوری چشمای خمار مرد رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط