๑˙❥˙๑بوسه دردناک ๑˙❥˙๑
๑˙❥˙๑بوسه دردناک ๑˙❥˙๑
پارت ۸
دخترک با ترس به چهره جدی و خنثی تهیونگ زول زد باز هم این تنگی نفس اذیتش میکرد ولی باید هرجور شده بود این مسئله را اینجا تموم میکرد ولی خبری از آینده نداشت که قرار بود زندگی با همین مرد تا آخر عمر داشت .. یعنی واقعا این همون تهیونگ خودش بود تهیونگی که شب های بیشمار را باهاش صبح میکرد آن لحظاتی شیرینی و عاشقانه پر از عشق بازی گوشه لبسرا گزید تا بغضش بهش قلبه نکنه پس اون بود من که سکوت را شکوند
الکس : تهیونگ ... لطفاً
تهیونگ نگذاشت تا اون خرقش را بیان کند
تهیونگ: ساکت
با شنیدن این جمله الکس فقد میخواست گوشه ای زیر تخت پنهان شود مگر اینقدر ازش متنفر بود ؟
الکس.: کارت با من چیه
تهیونگ: گوش کن خانم لی من فقد میخواهم دلیل رفتند رو بدونم
بعد از یهویی گفتن این جمله الکس چنگی به لباس سمته رون پاهایش زد به یاد گذشته تلخی افتاد روزی که جول سو او را از تهیونگش دور کرد بلافاصله باز هم همان بفض گلوشرا به شدت به چنگ گرفت تا حدی که لب باز کردن هم براش سخت شد تهیونگ مشتی که رو میز گذاشته بود را روی میز کوبید تا صداش بالا رفت الکس رو جاش لرزید و به زمین خیره ماند
تهیونگ: لعنتی سکوت نکن وگرنه بدتر میشه باید بگی چرا ولم کردی
الکس کم کم بغضش او را مبتلا به گریه میکرد تهیونگ به شدت عصبی بود مخصوصا با این سکوت مزخرفی که تهیونگ تحریک به بدجنس میکرد
از روی صندلی بلند شد و مچ دست دخترک را گرفت و با قدم های محکم روی زمین سمته آسانسور قدم برداشت الکس زود تر نجوا کرد
الکس : کجا میریم
تهیونگ هیچگونه حرفی نگفت ولی آن گره ای که دوره دست دخترک پیچانده بود سفت تر شد و باعث اخم الکس شد و از شدت درد دستش را روی دست تهیونگ گذاشت
الکس : کیم تهیونگ .. درد میکنه دستمو ول کن
پارت ۸
دخترک با ترس به چهره جدی و خنثی تهیونگ زول زد باز هم این تنگی نفس اذیتش میکرد ولی باید هرجور شده بود این مسئله را اینجا تموم میکرد ولی خبری از آینده نداشت که قرار بود زندگی با همین مرد تا آخر عمر داشت .. یعنی واقعا این همون تهیونگ خودش بود تهیونگی که شب های بیشمار را باهاش صبح میکرد آن لحظاتی شیرینی و عاشقانه پر از عشق بازی گوشه لبسرا گزید تا بغضش بهش قلبه نکنه پس اون بود من که سکوت را شکوند
الکس : تهیونگ ... لطفاً
تهیونگ نگذاشت تا اون خرقش را بیان کند
تهیونگ: ساکت
با شنیدن این جمله الکس فقد میخواست گوشه ای زیر تخت پنهان شود مگر اینقدر ازش متنفر بود ؟
الکس.: کارت با من چیه
تهیونگ: گوش کن خانم لی من فقد میخواهم دلیل رفتند رو بدونم
بعد از یهویی گفتن این جمله الکس چنگی به لباس سمته رون پاهایش زد به یاد گذشته تلخی افتاد روزی که جول سو او را از تهیونگش دور کرد بلافاصله باز هم همان بفض گلوشرا به شدت به چنگ گرفت تا حدی که لب باز کردن هم براش سخت شد تهیونگ مشتی که رو میز گذاشته بود را روی میز کوبید تا صداش بالا رفت الکس رو جاش لرزید و به زمین خیره ماند
تهیونگ: لعنتی سکوت نکن وگرنه بدتر میشه باید بگی چرا ولم کردی
الکس کم کم بغضش او را مبتلا به گریه میکرد تهیونگ به شدت عصبی بود مخصوصا با این سکوت مزخرفی که تهیونگ تحریک به بدجنس میکرد
از روی صندلی بلند شد و مچ دست دخترک را گرفت و با قدم های محکم روی زمین سمته آسانسور قدم برداشت الکس زود تر نجوا کرد
الکس : کجا میریم
تهیونگ هیچگونه حرفی نگفت ولی آن گره ای که دوره دست دخترک پیچانده بود سفت تر شد و باعث اخم الکس شد و از شدت درد دستش را روی دست تهیونگ گذاشت
الکس : کیم تهیونگ .. درد میکنه دستمو ول کن
- ۱۷.۱k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط