P
P/3
(Rose)
صدای موسیقی زیاد بود و هرکس توی عالم خودش بود. عده ای می رقصیدن،عده ای صحبت می کردن و عده ای نوشیدنی می خوردن. صدای پای میزبان سکوت سنگینی رو با خودش همراه کرد. جمعیت مشغول و شلوغ به سمتش برگشتن و از شدت زیباییش کم آوردن. اون امشب بیشتر از همه می درخشید،بیشتر از دیروز. نگاه همه رو به خودش جذب کرد.
تهیونگ:اهم
اهم کوتاهش منظور از این بود که به جشن ادامه بدید خودش هم رفت و مشغول صحبت با بعضی از شریک های پدرش شد. البته که دختر های زیادی دور و برش بودن اما اون هیچ وقت با کسی رابطه نداشته،هیچ کس. اما بین اون جمعیت شلوغ دختری به چشمش خورد،دختری که روز های خوب زیادی باهم داشتن. آروم زمزمه کرد:مثل همیشه. اما انگار دختر های اطرافش شنوایی قوی داشتن.
:چی مثل همیشه؟
حسودی کردن؟خب یکمش اشکال نداره.
تهیونگ:سولار رو میگم
دختری که تا الان نزدیک تر به تهیونگ ایستاده بود گفت:سولار کیه؟واضح بود،خیلی هم زیاد. اون داره حسودی میکنه. تهیونگ اشاره ای به سولار که الان دقیقا کنارش بود کرد و گفت:معرفی میکنم ایشون کیم سولار نامزد من هستن. عاشق این بود که سولار همیشه همراهیش می کرد.
سولار:خوشبختم دوستان،همونطور که میدونید ایشون همسرم هستن
لبخندی که میدونست باعث چندش همه ی دخترا میشه رو زد و دست تهیونگ رو گرفت و وارد سالن رقص شد. دخترا هم کم کم دور شدن...آهنگ شروع به پخش شد که سولار سر بحث رو باز کرد.
سولار:بازم دخترا؟
تهیونگ:نمیشه کاریش کرد!همه جذب آدمی مثل من میشن
سولار:واقعا که مغروری
تهیونگ:چطور؟مگه تو موافق این قضیه نیستی؟
چرخی زد که با شخص بغل دستش هم رقص شد. میشناختش! کسی که تمام تلاشش رو برای خانواده می کرد.
سولار:بابابزرگ!میبینم اومدی قاطی مرغا
بیونگ بین:سعی کن به خانم گلی چیزی نگی!
خانم گلی!من که عاشق این اسمم. میدونی؟آدم ها وقتی یک نفر رو خیلی دوست دارن براش اسم خاص میزارن. اسم خانم لی یور مادربزرگ سولار هم خانم گلی بود. آخه همیشه لباس های گل گلی می پوشید!همیشه غرغر می کرد که چرا همچین اسمی لقبشه،اما خوب بیونگ بین هم آدم لجبازی بود. اوه راستی!باید یادم باشه داستان کمدی این دو نفر رو هم براتون حتما تعریف کنم. مخصوصا دوران بارداری خانم گلی!
(Rose)
صدای موسیقی زیاد بود و هرکس توی عالم خودش بود. عده ای می رقصیدن،عده ای صحبت می کردن و عده ای نوشیدنی می خوردن. صدای پای میزبان سکوت سنگینی رو با خودش همراه کرد. جمعیت مشغول و شلوغ به سمتش برگشتن و از شدت زیباییش کم آوردن. اون امشب بیشتر از همه می درخشید،بیشتر از دیروز. نگاه همه رو به خودش جذب کرد.
تهیونگ:اهم
اهم کوتاهش منظور از این بود که به جشن ادامه بدید خودش هم رفت و مشغول صحبت با بعضی از شریک های پدرش شد. البته که دختر های زیادی دور و برش بودن اما اون هیچ وقت با کسی رابطه نداشته،هیچ کس. اما بین اون جمعیت شلوغ دختری به چشمش خورد،دختری که روز های خوب زیادی باهم داشتن. آروم زمزمه کرد:مثل همیشه. اما انگار دختر های اطرافش شنوایی قوی داشتن.
:چی مثل همیشه؟
حسودی کردن؟خب یکمش اشکال نداره.
تهیونگ:سولار رو میگم
دختری که تا الان نزدیک تر به تهیونگ ایستاده بود گفت:سولار کیه؟واضح بود،خیلی هم زیاد. اون داره حسودی میکنه. تهیونگ اشاره ای به سولار که الان دقیقا کنارش بود کرد و گفت:معرفی میکنم ایشون کیم سولار نامزد من هستن. عاشق این بود که سولار همیشه همراهیش می کرد.
سولار:خوشبختم دوستان،همونطور که میدونید ایشون همسرم هستن
لبخندی که میدونست باعث چندش همه ی دخترا میشه رو زد و دست تهیونگ رو گرفت و وارد سالن رقص شد. دخترا هم کم کم دور شدن...آهنگ شروع به پخش شد که سولار سر بحث رو باز کرد.
سولار:بازم دخترا؟
تهیونگ:نمیشه کاریش کرد!همه جذب آدمی مثل من میشن
سولار:واقعا که مغروری
تهیونگ:چطور؟مگه تو موافق این قضیه نیستی؟
چرخی زد که با شخص بغل دستش هم رقص شد. میشناختش! کسی که تمام تلاشش رو برای خانواده می کرد.
سولار:بابابزرگ!میبینم اومدی قاطی مرغا
بیونگ بین:سعی کن به خانم گلی چیزی نگی!
خانم گلی!من که عاشق این اسمم. میدونی؟آدم ها وقتی یک نفر رو خیلی دوست دارن براش اسم خاص میزارن. اسم خانم لی یور مادربزرگ سولار هم خانم گلی بود. آخه همیشه لباس های گل گلی می پوشید!همیشه غرغر می کرد که چرا همچین اسمی لقبشه،اما خوب بیونگ بین هم آدم لجبازی بود. اوه راستی!باید یادم باشه داستان کمدی این دو نفر رو هم براتون حتما تعریف کنم. مخصوصا دوران بارداری خانم گلی!
- ۵.۰k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط