کلماتم را

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم؛

لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها
تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه
بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم

که تو را
دوست می‌دارم
تا مرز جنون...
دیدگاه ها (۲)

"باغ های خرم پربرگ وبارم مال تودل دل این جام پر شور و شرارم...

شبی در موج زلفانت مرا هم رنگ دریا کنگل پژمرده ی دل را به لبخ...

ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺧﯿﺮﻩﺷﻮﻡﺩﻭﺳﺘﺖ...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به شیشه‌های پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط