A soul in two bodies

🖤🐋A soul in two bodies🖤🦋
part:1

با قدم های آروم و با احتیاط دنبال دخترک رفت .
_کجا میریم ؟
+به دنبال رستگاری .
_ولی من همین الان تصادف کردم .
+و منم روح تو پیدا کردم .
_یعنی ...
+تو مردی کوکی .
_نه نه نه .
+میدونم تر سیدی ولی توی جنگل رویای آبی حالت خوب میشه .
_ولی بدنم .
+فرشته ها ازت مراقبت می کنن .
+مگه تو فرشته نیستی .
دخترک به ماه که از لای درختان بلند سرو نورش را به صورت زیبا و کوچکش می تاباند خیره شد .
درنگی در نگاهش بود ،نفسی عمیق کشیدو نگاهش را از ماه گرفت و به پسرک دوخت .

💙=۲۲
🐋=۱۰
دیدگاه ها (۱)

🖤🐋A soul in two bodies💙🦋part:2به چشمان پسرک چشم دوخت .لب های...

🖤Не трогай книгу📕۲۸یک هو جین جلوم ظاهر شد .بادیدن جیمین ترسی...

🖤Не трогай книгу📕۲۷خواستم یه چیزی بگم که یک هو صدای پودیم و ...

🖤Не трогай книгу📕26یک هو دیدم کل ظاهرش تغییر کرد لباساش موها...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

𝓹𝓪𝓻𝓽5

سایه هایی بین ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط