من....
من....
عروسک خیمه شب بازی خیابان های پاییز زده ای هستم....
که پاهایم....
به اختیار نخ خاطرات تو ....
مدام این سو و ان سو میرود....
به نگاه خیره این شهر بگو....
هر رهگذر سیگار به دستی را هرزه خطاب نکند
شاید....
یکی دارد حسابش را با خاطراتش تسویه میکند... K.n
عروسک خیمه شب بازی خیابان های پاییز زده ای هستم....
که پاهایم....
به اختیار نخ خاطرات تو ....
مدام این سو و ان سو میرود....
به نگاه خیره این شهر بگو....
هر رهگذر سیگار به دستی را هرزه خطاب نکند
شاید....
یکی دارد حسابش را با خاطراتش تسویه میکند... K.n
- ۳.۶k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط