پارت 22

پارت 22
بعده جارو کردنه میز اوم یعنی تموم کردنه غذام رفتم ببینم مامان چیکارم داره دره اتاقشو زدم گفت بیا تو پسرم رفتم نشستم کنارش اصلا به قیافش نمیخورد 42سالش باشه مامانم همیشه برام خوشگل ترین زنه دنیا بود منو سهیلا چشمامون رو از مامان به ارث بردیم اما من کاملا شبیه بابامم با صدای مامانم به خودم اومدم... شروع کرد به تعریف کردن منو بابات مثله بقیه عاشقا باهم اشنا نشدیم داستانه ما خیلی متفاوت بود شایدم عجیب غریب اما واقعی بود...  وقتی تموم شد از تعجب چشمام داشت از حدقه میزد بیرون وای حاجی پشمام این دیگه چه داستانی بود پس ما این نیرو هارو از بابامون به ارث بردیم! مامانم ادامه داد: پسرم چند وقتیه حس میکنم عوض شدی رفتارت عجیب شده اگه چیزی هست میتونی بهم بگی... اره باید میگفتم اما الان نه من هنوز تکلیفم رو با خودم مشخص نکردم که میخوام این قدرتو داشته باشم یا نه چیزی نگفتم در واقعه نمیخواستم دوروغ بگم
گفتم مامان میشه بعدا راجبش حرف بزنیم گفت باشه منم مستقیم اومدم تو اتاقه خودم... اگه ب مامان میگفتم مجبورم میکرد مثله بابا بیخیاله این قدرتم بشم پس نمیگم... وای چرا این درسا تموم نمیشن خسته سدم یه کش و قوسی به بدنم دادم که صدای استخونامو شنیدم یهو نا خودآگاه یاده اون دختره پررو افتادم اره باید امشب حالشو بگیرم اما چجوری پیداش کنم؟ چشمامو بستم و اون لحظه که افتاد روم رو تصور کردم! بوی عطرش... به مغزم فشار اوردم که با حسه ششمه قوی که داشتم و اون نیروی درونم پیداش کردم تو اتاقه خونشون پای لپ تاپ نشسته بود... یهو حس کردم یه مایه گرمی از بینیم روی لبم ریخت چشمامو باز کردم خون دماغ شده بودم خیلی به مغزم فشار اوردم سریع یه دستمال برداشتم و گرفتم زیره بینیم و پاکش کردم خونش بند اومد بلند شدم و به قوله بابام یه تیپه دختر کُش زدم شلوار جین کتان مشکی و تیشرت سفید و کت چرم مشکی موهامم زدم بالا اوف قربونه خودم برم من (خود شیفته هم خودتی 😂😝) رفتم لبه پنجره و پریدم پایین و اروم رو زمین فرود اومدم چقدر باحاله دیگه مجبور نیستم جواب پس بدم... خب من که این قدرتو دارم چرا میخوام با ماشین برم؟ بیخیال ماشین شدم و با سرعته نور رفتم دم پنجره اون دختره وقتشه یکم بترسونمش 😈میزش یه جوری بودی که پشت به پنجره نشسته بود و پنجره هم باز بود اروم نامرئی شدم و رفتم داخل با یه شلوارک و تاپ نشسته بود رو صندلی از پست محو موهاش شدم لعنتی چقدر خوشگله کاملا پشتش رو پوشنده بود خیلی بلند و ناز بود دلم میخواست یه بار لمسش کنم رفتم نزدیکش و دستمو رو پایینه موهاش کشیدم که یه تکون خورد و برگشت قیافش خیلی خنده دار بود نمیتونست منو ببینه اروم دستمو رو کمرش کشیدم یهو جیغ زد 😂
(کپی ممنوع)
دیدگاه ها (۰)

پارت 23بلند شد ایستادو ترس به اطافش نگاه میکرد منم شیطنتم گل...

پارت 24جذابیتم چشمه همه دخترای دانشگاهو کور میکنه عجب جیگیری...

پارت ۲۱چشمامو بستم ووقتی باز کردم جلو اینه بودم اما خودمو تو...

سلام دوستان بنا به دلایلی دوست داشتم رومانو ادامه بدم یکی از...

ارباب منPart7توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای ...

otagh baghli part 1۳زنگ درو زدم و منتظر بودم که درو باز کنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط