سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۴

آنیا لرزش دست‌هایش را با کف دست‌هایش پنهان کرد. او می‌خواست به سمت درِ بازِ بالکن برود و از این فضای خفقان‌آور فرار کند، اما صدای برخورد در خانه، او را در جای خود خشک کرده بود. دامیان، با آن هیبتِ مقتدر و نگاهی که هنوز از آن آتشِ پنهان می‌سوخت، اولین کسی بود که به سمت ورودی تراس حرکت کرد.

آن‌ها با قدم‌های سنگین و سکوتی که از شدت اضطراب سنگین‌تر شده بود، به سمت سالن اصلی رفتند. نور کم‌سوی چراغ‌های راهرو، سایه‌های بلندی روی دیوارها می‌انداخت. وقتی به سالن رسیدند، آنیا با دیدن صحنه، نفسش دوباره در گلویش حبس شد. یک گلدان چینی قدیمی و گران‌قیمت، که همیشه در مرکز میز بود، روی زمین خرد شده و تکه‌های درخشانش زیر نور ماه می‌درخشیدند.

اما مسئله فقط گلدان نبود. کنار تکه‌های گلدان، سایه‌ای سیاه و لرزان به چشم می‌رسید. دامیان بلافاصله حالت تدافعی به خود گرفت؛ عضلات فک‌اش منقبض شد و چشمانش به حالت شکارچی تغییر کرد. او دستش را به سمت کلتِ پنهان شده در کمرش برد.

«چیزی درست نیست... این فقط یک اتفاق ساده نیست.» این فکر، با شدتی تاریک از ذهن دامیان به بیرون درز کرد و مستقیماً به مغز آنیا ضربه زد.

آنیا احساس کرد که این بار، افکار دامیان فقط از روی اشتیاق نیست، بلکه از روی یک خطر واقعی و مرگبار است. او حس کرد که محیط اطرافشان ناگهان سرد شده است. دامیان با صدایی که به سختی شنیده می‌شد، اما با تمام قدرت، دستور داد: «آنیا، برو پشت من. همین الان!»

آنیا در حالی که لرزش بدنش را کنترل می‌کرد، به پشت دامیان پناه برد. او می‌توانست پشتِ تنه‌ی پهن و قدرتمند دامیان، احساس امنیت کند، اما در عین حال، از این همه تاریکی و آن حضورِ پنهان در سایه‌ها، وحشت داشت. او می‌دانست که این حادثه، فقط شروع یک کابوس بزرگتر است.
دیدگاه ها (۰)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۵‌دامیان با یک حرکت ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۶‌آنیا، با وجود وحشت...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۲ ‌آنیا سعی کرد نگاهش...

تکاپو پارت 35= از من بدت میاد؟

سایه های پنهان در شب های گرم فصل۱ پارت ۹بخش اول: کدِ خون در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط