وگرنه می کشتم میانوکو گفت منو با ماسک میشناسه ناکا گفت نه

وگرنه می کشتم میانوکو گفت منو با ماسک میشناسه ناکا گفت نه بخاطر همین بود که بهت خیره شده بود ناکا گفت رسیدیم خونه میانوکو وارد خونه شد توی خونه چند نفر دیگه هم بودن ۴ تا دختر و ۲پسر ناکا گفت این دختر زن هیکا هستش میانوکو گفت چی هنوز باهم ازدواج نکردیم ناکا گفت حالا وای بقیه رو معرفی نکردم این دختر با مو های نارنجی اسمش ۱ و این دختر با مو های بنفش اسمش ۲ و این دختر با مو های ابی خواهر من هست اسمش هم ۳ این دختره هم با مو های سبز اسمش ۴ هستش میانوکو پرسید چرا اسم هاشون عدد هستش ناکا گفت اسمشون همینه و بعد ادامه اسم هارو گفت اسم این پسر ها هم ۵۵ هستش یعنی اسم یکی شون ۵ و اسم اون یکی هم ۵ هستش میانوکو گفت باشه دختر شماره ۱ گفت می دونی برای چی اینجا هستی میانوکو گفت برای قعط کردن کشتن زن ها به دست پادشاه شماره ی ۲ گفت اره ولی باید باهاش بجنگیم می دونی میانوکو گفت اره هیکا و ساروک بهم گفتن شمار۳ گفت اره ساروک هنوز ازدواج نکرده میانوکو گفت نه ۴ تا زن ها خوش حال شدن و گفتن باشع و یک دفعه شمع ها خاموش شد همه گفتن شب بخیر میانوکو گفت چییی خواب تازه ساعت ۸ . شماره ۵ گفت باید بخوابیم میانوکو گفت باشه میانوکو به سمت پشت بوم رفت و به اسمون خیره شد هنوز ماسک روی صورتش بود یک دفعه صدای ناکا اومد میانوکو گفت ترسوندیم ناکا گفت ببخشید میانوکو پرسید اگه اون پادشاه مجبورم کنه باهاش ازدواج کنم من توی این زمان گیر میفتم ناکا گفت اگه عاشقش بشی گیر می افتی میانوکو گفت چند روز دیگه هیکا رو می بینم ناکا گفت ۲۵ سال دیگه میانوکو گفت چی ناکا گفت زمان این دوران با زمان شما فرق می کنه یعنی ۲۵ سال یعنی ۲ هفته میانوکو گفت خوبه فردا چیکار می کنیم ناکا گفت تو باید بری پیش پادشاه میانوکو گفت چی چی میگی ناکا گفت تو باید جاسوسیش رو بکنی که مدرک در بیاریم میانوکو گفت لباس مخصوص میدین بهم ناکا گفت اره حالا بیا و بخواب میانوکو گفت خوابم نمی بره تازه جا نداریم ناکا گفت بیا و پیش من بخواب میانوکو گفت هااا هیکا ناراحت نمی شه ناکا گفت باید بهش بگی میانوکو گفت باشه هیکا من امشب پیش
دیدگاه ها (۰)

بخونین

ممنونننننننممم

میانوکو مو هاشو رنگ کرد مو هاش خیلی خوشگل شده بود توی شهر پر...

پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط